غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
522
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
آثار درگذشت و شاه فلكاقتدار و نوئينان كامكار چنانچه معهود است بنوبت خنجر و شمشير و تير بآهو و گوزن و نخچير رسانيده در عرض يكدو ساعت بيست و ششهزار جانور بقتل رسيد و از خون آن كشتگان در ميان زمستان در ظاهر قم لالهزارى نضارت آثار عيان گرديد و تواچيان آستان ملايكآشيان آن جانوران شكاريرا بر غازيان عظام قسمت نموده بعد از اندك زمانى بار ديگر پادشاه فريدونفر عازم شكار صحراى فراهان گشت و بدستور استمرار امرا و عساكر نصرت شعار و رعايا و مردم جلادت آثار بلوازم آنكار پرداخته مدت دوازده شبانه روز در بيابان و قفار از راندن جانوران شكارى نياسودند و چون جرگه بهم رسيد بيمن دولت پادشاه مؤيد منصور آن مقدار وحوش جمع آمد كه طيور هرچند بلند ميپريدند غير شاخ نخچير و گوزن آشيانهء نميديدند و تزاحم جانوران شكارى و سباع بمرتبهء رسيد كه گرك و گور و آهو و شير چون شكر و شير بهم آميخته از هم نميرميدند و شاه صاحبتائيد نخست تنها در شكارگاه تاخته آغاز تيغ راندن و صيد افكندن كرد و بضرب نيزه و تير چند گور و نخچير غرقهبخون ساخته بدستور معهود نهايت جلادت بجاى آورد و شير از صولت خدنگ خسرو پلنك آهنك در طرف آهو نميتوانست نگريست و آهو با آنكه در پناه پلنك ميخزيد از سهم نيزه شاه عاليجاه لحظهء ايمن نمىتوانست زيست نظم ز تير و نيزهء شه شير و نخچير * بهم آميخت همچون شكر و شير ولى شمشير او طوفانى انگيخت * كه از آميزش تن روح بگريخت و در آن روز چهل و پنجهزار آهو و دوازده هزار گور از ضرب حسام خونآشام و سهام اجل انجام شاه عالىمقام و عساكر گردون احتشام بقتل رسيد و بيمن اهتمام و تواچيان عظام منقسم گرديد پس از آن دو نوبت ديگر پادشاه سكندر منقبت در حدود ساوه به آن امر مشغولى كرده كرت اولى شانزده هزار نخچير و آهو و كرت ثانى پانزده هزار بقتل رسيد مثنوى چو راى خسرو بهرام تدبير * نمايد عزم صيد گور و نخچير ملايك گوئيا نخچير رانند * بسوى صيدگاه او رسانند و گرنه انس و جن را نيست مقدور * كه آرند اينقدر صيد از ره دور و در اثناء امور مذكور جناب سلطانى سيف الانامى از ولايات مازندران بازآمده امير عبد الكريم و آقا محمد را با مبلغ ده هزار تومان كه از وجوه تقبل ايشان نقد شده بود بدرگاه سپهر اشتباه رسانيد و مناقشهء را كه در باب اداى آن وجه در ميان مشار اليهما واقع بود معروض نواب بلند جناب گردانيد و شاه مخلصنواز جناب سلطانى را باصناف الطاف و اعزاز سرافراز ساخته فرمان اشرف اعلى نافذ شد كه حكام مازندران چندگاهى در اردوى همايون توقف نمايند و ايشان آن زمستان در ملازمت آستان آسمان مكان بپايان رسانيدند و از جمله وقايعيكه در يورت قشلاق بوقوع انجاميد ديگر آنكه محمد جان ايشك آقاسى نجم بيك كه در خلال احوال گذشته برسم رسالت نزد ظهير السلطنه و الخلافة محمد بابر پادشاه رفته بود بازآمده عرض كرد كه آن جناب تمامى بلاد ماوراء النهر را بامداد امراء عظام احمد بيك صوفى اوغلى و شاهرخ بيك افشار فتح نموده و بخار غرور و پندار