غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

52

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

سبع شداد گشت و آن زمستان در آنمكان توقف اتفاق افتاده چون فصل شتا به آخر انجاميد و سپاه سبزه و رياحين بعزم تزئين باغ و بساطين در بساط بسيط زمين منتشر گرديد پادشاه ظفرقرين از يورت قشلاق به نيت امضاء يورش عراق در حركت آمد در آن اثناء از جانب بلخ ايلچى رسيد و بموقف عرض رسانيد كه سلطان سعيد ميرزا سلطان ابو سعيد به خيال تسخير ولايات خراسان از آب آمويه بسرعت برق و باد حركت نمود و امير پير درويش و امير على اظهار جلادت كرده تا اندخود پيش رفتند و بعد از مقاتله هردو برادر به زخم تيغ زمرد پيكر از پاى درآمدند و حالا از حدود بدخشان تا كنار آب مرغاب در حيطه تصرف آن شهريار كاميابست و غبار فتنه و آشوب در تمام ولايات خراسان سمت ارتفاع يافته ميرزا ابو القاسم بابر چون اين خبر استماع نموده دفع آن حادثه را از تسخير عراق و فارس اولى واهم شناخت و عنان مراجعت انعطاف داده فتح ماوراء النهر را پيش نهاد همت عالىنهمت ساخت و در طى مسافت مسارعت فرموده پس از آنكه موكب منصور از آب مرغاب عبور نمود از طرف بلخ خبر آمد كه سلطان سعيد العود احمد خوانده بدار الملك خود بازگشت و مملكت طخارستان باز گذاشته از آب آمويه بگذشت اما ميرزا ابو القاسم بابر بدستور معهود در سرعت سير رسم مبالغه بجاى آورد و در غرهء ماه رمضان سنهء 858 از معبر قندز و بقلان عبور كرد روزىچند در ارهنك لنگر اقامت انداخت و امراء عظام را بجمع آوردن كشتيها مامور ساخت ذكر رفتن ميرزا ابو القاسم بابر به ظاهر دار السلطنه سمرقند و مصالحه كردن با سلطان عاليشان سعادتمند چون امراء با فرهنك بموجب اشارت خسرو فيروز جنك چند كشتى در معبر ارهنك جمع آوردند ع درآمد بكشتى شه پاك دين و امرا و لشگريان زمره يساول و طايفه بكشتى از آب گذشته چند روز سالى سراى محل نصب اعلام كشورگشاى گشته آنگاه شاه و سپاه از آب و خش نيز عبور فرموده بولايت حصار شادمان شتافتند و از آنجا بتونداك رفته بيت شه و لشگر از رنج فرسودگى * رسيدند لختى بآسودگى و در تونداك خواجه نظام - الدين مودود كه از اولاد صاحب هدايت بود و مولانا فتح اللّه تبريزى برسم رسالت از نزد سلطان سعيد بدرگاه پادشاه صاحب‌تائيد رسيدند و با امرا و اركان دولت در باب تمهيد صلح و صفا سخن گفته جوابهاى درشت شنيدند و در آخر مولانا فتح اللّه گفت و ما على الرسول الا البلاغ يك سخن مانده و مرا سوگند داده‌اند كه بعرض رسانم پرسيدند كه آن كدامست گفت ميرزا سلطان ابو سعيد ميگويد كه من اينولايت را كپنك‌پوش گرفته‌ام آسان‌آسان باز نخواهم گذاشت و از هرچيزى نخواهم ترسيد و تا توانم پاى ثبات و قرار استوار