غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
518
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
فيروزه خورشيد و ماه خوانسالاران درگاه عالمپناه از انواع اجناس اطعمهء ازيده آن مقدار ترتيب نموده بر خوان اظهار نهادند كه هرگز در ديك وهم و خيال عشر عشير آن طبخ نيافته بود و شيرهچيان بارگاه فلكاشتباه از صراحيهاى زرين و سيمين كه از رحيق رقيق مالامال بود چندان حاضر آوردند كه تمامى فضاى آنصحرا در نظر بيننده گلزار نضارت آثار مينمود و در صباح نوروز سلطانى آن مهر سپهر كشورستانى بر باره اقبال و كامرانى برآمده از باغ جهانآرا بطوى خانه تشريف برد و بر تختى كه در منزل مذكور باشارت همايون ساخته شده بود نشسته وكلاء عتبه عليه و حكام ولايات و ممالك محروسه و امرا و نوئينان و خواص و مقربان و وزرا و صدور و جمهور بزرگان نزديك و دور هريك در مقام خويش ايستادند و ( على اختلاف مراتبهم و تباين درجاتهم ) چنانچه معهودست آغاز كشيدن پيشكش كرده جواهر نياز و عبوديت بر منصه عرض نهادند و نخست امير نجم تخم اخلاص در زمين اختصاص افشانده پيشانى خدمت برپايهء سرير سپهر منزلت سوده و لوازم دعا و ثنا بتقديم رسانيده لب باداء مضمون اين مقال برگشود رباعى كى قدوهء دودمان سلطان نجف * استاده به خدمت سلاطين صفصف بادا همه سال كوكب اقبالت * مانندهء آفتاب در عين شرف آنگاه از صرهاى زر سرخ و سفيد و عقدههاى لعل و فيروزه و مرواريد و اوانى زرين و سيمين و ظروف چينى و نفايس اقمشه مصر و شام و فرنك و چين و اسبان مرصع لجام و شمشيرهاى مذهب نيام آنمقدار پيشكش نمود كه جهت حمل آن اشياء هزار كس ضرورت بود و پادشاه دريادل تمامى آن نقود و اجناس بيقياس را در همان منزل بقورچيان عظام و بعضى ديگر از خدام بارگاه فلك احتشام بخشيد و همچنين ساير اركان دولت قاهره و اعيان حضرت باهره در آن روز تبركات لايقه و تنسوقات رابقه پيشكش كردند و مناسب مناصت و استعداد خويش مراسم مخالصت و نيازمندى بجاى آوردند آنگاه دست بحر عطا پادشاه كشورگشا تمامى حاضران را از سادات و قضاة و علما و حكام و نوئينان و امراء و ساير ملازمان سدهء سدره انتما بپوشانيدن تاجهاى زردوزى و چكمهاى سقرلات قرمزى وجبهاى كيش و سنجاب و التائى و قباهاى ديبا و قطنى و درائى مفتخر و سرافراز ساخت بعد از آن بكشيدن طعام و آشاميدن شراب گلفام اشارت فرموده مجلس عيش و نشاط طرح انداخت ساقيان زهره جبين در لباسهاى گوناگون و حور عين ( كَأَمْثالِ اللُّؤْلُؤِ الْمَكْنُونِ ) اقداح راح ريحانى در گردش آوردند و مغنيان طربساز و سازندگان نغمه پرداز آغاز نواختن چنك و عود و نى و ارغنون كردند مثنوى ز دست ساقيان ماه رخسار * شرابى چون لب نوشين دلدار ببزم پادشاهى گشت داير * فروغش روشنىبخش ضماير ز ساز مطربان زهره آهنك * برآمد صوت عود و نغمهء چنك مغنى در مقام نغمهسازى * همى گفتى دعاى شاه غازى كه شاها طالعت فيروز بادا * هميشه روز تو نوروز بادا بهر نوروزت از فضل الهى * بنوروزيت بادا پادشاهى بيت ببزم جام عشرت باد جاويد * چو در بزم كواكب جام خورشيد و در آخر روز كه ساغر آفتاب از ديدهء جهانيان غيبت نمود