غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
515
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
خواص و عوام به مسجد جامع شتافته حافظ زين الدين زيارتگاهى جهة خواندن فتحنامه شاهى بر منبر برآمد و آن منشور موفور السرور را بآواز خوش و لحن دلكش قرائت كرد اما باوجود تلقين غازيانى كه در پاى منبر بودند لب بطعن مخالفان شاه مردان عليه التحية و الغفران نگشود بنابرآن مؤاخذ شده هم در مسجد به زخم تيغ قليجان نقد جان بقابض ارواح تسليم نمود و ازين سبب رعبتى تمام بر خواطر فرق انام استيلا يافته از مسجد متفرق گشتند و همدران ايام ايالت مرو شاه جهان بدهده بيك تعلق گرفته اعلام هدايت اعلام از ظاهر آن بلده بجانب دار الملك خراسان در حركت آمد و نخست جناب سلطانى سيف الانامى خواجه مظفر تبكچى به آن بلدهء فاخره رسيده در باب استمالت اكابر و اشراف و تقويت ملت شرف دودمان عبد مناف نشانى كه از مصدر عنايت و الطاف صدور يافته بود رسانيد و روز جمعه به مسجد جامع تشريف برده پيش از اداء نماز امير صدر الدين سلطان ابراهيم امينى بر منبر برآمد و آن فرمان واجب الاذعان را خوانده مضمون بصدق مقرون آن موجب اطمينان خواطر اكابر و اصاغر گرديد آنگاه برحسب اشارت جناب سلطانى و اتفاق سالكان مسالك مسلمانى عاليجناب نقابتپناه حقايق دستگاه امير جمال الدين عطاء اللّه سلمه اللّه و ابقاه بر منبر صعود نموده خطبهء نماز جمعه را بذكر مناقب و مفاخر ائمه اثنى عشر و اسامى و القاب قدوهء اولاد خير البشر ( صلى اللّه عليه و عليهم ما طلعت الشمس و القمر ) بياراست و غلغله تهنيت و مباركباد از چپ و راست جهان ميان و جان جهانيان بر خواست و در منتصف ماه مذكور مظهر مراحم رحمانى امير نجم الدين ثانى و خواجه كمال الدين محمود ساغرچى بسواد هراة رسيده سادات و قضاة و علما و فضلا مراسم استقبال بجاى آوردند و لوازم دعا و ثنا بتقديم رسانيده آنچه توانستند و مناسب دانستند پيشكش كردند و امير نجم الدين در باغ سفيد فرود آمده خواجه كمال الدين محمود نصيحتنامهء نزد خواجه خرد كه تا آن غايت در قلعهء اختيار الدين متحصن بود ارسال نمود و او را به ترك عناد و لجاج امر فرمود و خواجه خرد آنسخنان را بسمع قبول جاى داده از قلعه بيرون خراميده و بدست عجز و نياز در دامن دولت امير نجم الدين آويخته در سلك ساير ملازمان آن آستان منتظم گرديد و كوتوال حصار اختيار الدين در عهدهء ويس بيك تكلو شده مقارن آنحال خبر قرب وصول پادشاه ربع مسكون شيوع يافت صناع و محترفات بآذين بستن شهر اشتغال نموده فروغ بهجت و شادمانى بر وجنات احوال همگنان تافت و در صباح روز بيستم اكابر و اعالى و اصحاب مجد و معالى بلكه اكثر خواص و عوام باسبشار تمام موكب گردون احتشام را استقبال نمودند و در حدود چشمهء خيزدوك از غبار سم سمند گيتىنورد ديدهء بخت هرويان روشنى يافته جبهه غلامى و اطاعت بر خاك راه سودند و پادشاه عاليجاه بتجمل و حشمتى كه هرگز نظير آن به نظر هيچ ديدهورى درنيامده بود از راه كوچه و خيابان بباغ جهانآرا خراميده نزول اجلال فرمود و تختگاه خاقان منصور را بيمن مقدم همايون غيرتافزاى سپهر بوقلمون گردانيده بتمهيد بساط عدل و انصاف و ؟ ؟ ؟ رسوم ؟ ؟ ؟ و