غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

513

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

نوك سنانهاى تيز * هوا گشت پرويزن فتنه بيز ز بيداد شمشير الماس‌گون * ز چشم زمانه بباريد خون آخر الامر ماهچهء لواى جهان‌آراى شاه كشورگشاى را با اختر سعادت فتح و فيروزى مقارنه دست داد و نواى فرح‌افزاى و ( يَنْصُرَكَ اللَّهُ نَصْراً عَزِيزاً ) به گوش هوش پادشاه دين‌پناه رسيده نداى ( فَدَمَّرْناهُمْ تَدْمِيراً ) در عالم افتاد و جنود شقاوت ورود ازبك پشت بر معركهء ستيز كرده عنان بوادى گريز منعطف ساختند و دليران لشگر نصرت يزك ايشانرا تعاقب فرموده اكثر گريختگان را بر خاك هلاك انداختند و و از جمله مردم خراسان امير جلال الدين محمود پسر كلانتر سيد غياث الدين محمد باغبان و خواجه معز الدين حسين ديوان و خواجه عبد اللّه مروى با جمعى كثير از مرويان داخل مرو مىبودند كه در آن روز هولناك به زخم تيغ و سنان غازيان از عالم انتقال نمودند و جان وفا ميرزا و قنبربى در نتيجهء تقدير اسير گرديدند و به حكم قهرمان قهر شاهى بقتل رسيدند و محمد خان در حين فرار از غايت سراسيمگى و اضطرار در نواحى سيه‌آب با پانصد كس كه ملازم ركاب او بودند اسب در چهار ديوارى راند كه راه بيرون شدن نداشت و بورون سلطان با فوجى از غازيان آن محوطه را احاطه نموده دست بانداختن تير برآوردند و اوزبكان بر زبر يكديگر افتاده بسيارى از ايشان در زير دست و پاى ستوران هلاك شدند چنانچه بعضى كه نفسى چند از حيات باقى داشتند پا بر زبر مردگان نهاده بسر ديوار آن محوطه برمىآمدند و ايشان نيز بضرب تيغ تيز غازيان از پاى درمىافتادند و چون تمامى آنقوم شرير عرضهء نيزه و تير گشتند بعضى از ملازمان موكب همايون در ميان كشتگان محمد خان را طلبيده او را در همان محوطه در شيب چندين جيفهء خبيثه يافتند كه بجهة افتادگان گريختگان بر بالاى او نفسش منقطع شده جان بقابض ارواح تسليم كرده بود و غازيان عظام سريرا كه از غايت نخوت غير خود هيچ سروريرا قابل افسر نميدانست از بدن جدا ساخته نزد پادشاه ظفرپناه برده و در پاى سمند جهان پيمايش انداخته لوازم دعا و ثنا بجاى آوردند و آنحضرت بسجدات شكر الهى و لوازم محامد جناب جلال شاهنشاهى قيام نموده نذور و صدقات بارباب استحقاق رسانيد و امير بيك موصلو و بعضى ديگر از شيران بيشهء يكدلى را كه در آن معركه آثار جلادت بجاى آورده بودند بانواع الطاف مفتخر و مباهى گردانيد جهات و يراق محمد خان شيبانى و امرا و اركان دولت او را كه افزون از چند و چون و زياده از استيفاء محاسبان ذو فنون بود بغازيان عظام مسلم داشت و بر رعايا و متوطنان مرو شاه جهان ترحم نموده از سرهاى كشتگان منارها برافراشت خواجه كمال الدين محمود ساغرچى كه بر درگاه محمد خان بمنصب اشراف ديوان مشرف بود بلكه در سرانجام تمامى مهام ملكى و مالى از روى اقتدار و اعتبار دخل مينمود بواسطهء مساعدت بخت و طالع در آن روز در مرو توقف داشت چون خبر قتل خان خود را شنود بخدام مرتب امور كشورستانى امير نجم الدين مسعود ثانى توسل جسته نقش اخلاص نواب كامياب بر لوح خاطر نگاشت و امير نجم الدين شمهء از وفور محاسن اخلاق و مكارم اطوار او عرض فرموده و زبان شفاعت گشوده خواجه محمود