غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
510
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
انوار عنايات الهى است صورت اين تدبير عكسپذير گشت كه يكدو كوچ بازپس نشيند تا محمد خان شيبانى بمقتضاء كلمهء ( الانصراف قبل التمكن ) هزيمة معاودت موكب نصرت آيت را حمل بر فرار نمايد و عزم تكامشى كرده بقدم جرأت از مرو بيرون آيد آنگاه عنان فتح و ظفر بجانب خصم حاسد و دشمن معاند انعطاف دهد و بضرب تيغ و سنان سزاى كردارش در كنارش نهد و به اين راى صايب كه از جملهء الهامات غيبى و تلقينات هاتف لا ريبى بود عمل نموده بىاز آنكه مكنون ضمير همايون را بر نواب و امرا ظاهر سازد در آخر روز چهارشنبه بيست و هشتم شعبان سنهء ست عشر و تسعمائه رايات نصرتنشان از ظاهر مرو شاهجان در حركت آمد و از نهر قريه محمودى كه از آنجا تا شهر سه فرسخ مسافتست گذشته نزول اجلال فرمود و يكروز و دو شب در آن منزل توقف نمود بعضى از نوئينان و اركان دولت كه بر حقيقت آن مراجعت اطلاع نداشتند بغايت متحير بودند و در بحر و انديشه افتاده از غايت غيرت اضطراب مينمودند اما زمرهء از خواص و مقربان كه متانت رأى رزين پادشاه هدايتآئين نزد ايشان ظاهر بود ميدانستند كه آنقضيه بيشائبه اشتباه منتهج مقدمهء فتح و ظفر است و برطبق آيه كريمه ( عَسى أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً وَ هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ ) متضمن ظهور عنايات خالق خير و شر و لا عجب مثنوى آنكه دلش مهبط نور خداست * كى رود آنره كه مآلش خطاست هرچه درآموزدش الهام غيب * رشحهء فيضى بود از جام غيب از نواب حضرت سلطانى سيف الانامى لا زال كاسمه مظفر اعلى الاعداء استماع افتاده كه در منزل مذكور پادشاه مؤيد منصور يكى از منشيان آستان خلافت آشيان را فرمود كه مكتوبى بمحمد خان در قلم آورد مضمون آنكه سابقا تو بما نوشته بودى كه عزم گذاردن حج اسلام در خاطر رسوخ تمام يافته و عنقريب جهة امضاء آن عزيمت متوجه عراق و آذربايجان خواهيم گشت و ما در جواب مرقوم اقلام اهتمام گردانيده بوديم كه ما نيز خيال طواف مرقد معطر امام فرق بشر على ابن موى الرضا عليه النحية و الثنا داريم و على اسرع الحال همت بر توجه آنصوب صواب ميگماريم و چون وعدهء تو بوفا نرسيد ما بمقتضاى حديث روحافزاى ( العدة دين ) عملنموده لواء جهانگشا بجانب مشهد مقدسه برافراختيم و للّه الحمد و المنه كه بشرف طواف آن قبلهء اقبال و كعبهء آمانى و آمال مشرف گشته از غبار آستان امامت آشيان روشنائى ديده اميد حاصل ساختيم بيت غبار كوى او را ميكشيدم كحل بينائى * به حمد اللّه نمردم تا به چشم خويشتن ديدم غرض از تحرير اين مقدمه آنكه متصور آن بود بلكه لايق و مناسب چنان مينمود كه آن جناب چون از توجه موكب همايون وقوف يابند بقدوم استقبال پيش آيند و شرايط مهماندارى و ضيافت بتقديم رسانند و چون اينمعنى از حيز قوه بفعل نيامد ما جهة دريافت ملاقات تا به ظاهر بلده مرو كه مسكن ايشان است تشريف حضور ارزانى داشتيم و در اين مقام نيز از آن جناب لوازم انسانيت ظاهر نشد لا جرم عنان مراجعت انعطاف داده در بعضى از ولايات خراسان قشلاق