غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

507

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

توجه نمود و ارباب و كلانتران جرجان مثل سيد رفيع و بابا نوذر و غيرهما با پيشكش فراوان باستقبال رايت ظفر مآل شتافته در بسطام بعز بساطبوس خسروگردون احتشام سرافراز گشتند و مشمول عنايت و احسان شده بمنازل خويش بازگشتند و در آنوقت جناب سلطانى خواجه سيف الدين مظفر تبكچى در كبود جامه بود و چون خبر وصول چتر زراندود را شنود مانند فتح و ظفر متوجه اردوى كيهان پوى گشته در خطه جاجرم شرف ملازمت خدام سدهء سدره حشمت دريافت و آنقدوهء خاندان امامت و كرامت بنام نامى آن جناب تفال فرمود انوار الطاف بر وجنات روزگار خواجهء ستوده اوصاف تافت در حدود اسفراين قامت قابليتش بخلع فاخره زيب و زينت پذيرفت و منصب عالى مراتب وزارت خاصهء همايون بوى تعلق گرفت و با آنكه تا آنغايت هيچيك از وزرا رخصت مهر زدن نيافته بودند حكم شاهى از مكمن عنايت نامتناهى شرف صدور يافت كه تمامى فرامين مطاعه را من بعد به مهر شريف آنسالك طريق دولتخواهى رسانند و آن جناب را من حيث الاستقلال و الانفراد متصدى امر صاحب‌ديوانى دانسته ديگرى را با وى شريك و سهيم ندانند و جناب سلطانى بفيض فضل يزدانى بر مسند اختيار و اعتبار نشسته از سر وقوف و كاردانى در آن منصب دخل كرده در كفايت اموال ديوانى و رعايت حال سالكان مسالك مسلمانى شرايط سعى و اهتمام بجاى آورد و از آنجانب محمد خان شيبانى كه در آن اوان از يورش هزاره با دلى صدپاره بازگشته در باغ جهان‌آرا مقيم بود چون از انهاء احمد سلطان خبر توجه موكب نصرت‌نشان را شنود با آنكه پيوسته زبان بلاف و گزاف گشوده ميگفت كه عنقريب لشگر بحدود عراق و آذربايجان خواهم كشيد و بعد از تسخير آن ممالك عنان عزيمت بصوب حجاز معطوف خواهم گردانيد آنمقدار خوف و رعب بر ضميرش استيلا يافت كه پيش از آنكه مقدمهء سپاه دشمن‌سوز مملكت خراسان در آيد در اواخر رجب سنهء ست عشر و تسعمائه در روزيكه قمر در طريقهء محترقه بود خاك نبيا موسى بر فرق دولت خود بيخته از هراة بمرو گريخت و در ان بلده تحصن نموده امثله در باب طلب جنود اوزبك نزد سلاطين ماوراء النهر فرستاد و بعد از فرار محمد خان جان وفا ميرزا كه از قبل او حاكم دار السلطنه مملكت خراسان بود اقتدا بپادشاه خود كرده راه مرو شاهجهان پيش گرفت و از طايفهء اوزبك و مردم ماوراء النهر غير خواجه خرد ديوان متعينى در هراة نماند و خواجهء مشار اليه بمرافقت امير سلطان محمود ولد سيد غياث الدين محمد باغبان كه نزد جان وفا ميرزا بغايت معتبر بود در قلعهء اختيار الدين تحصن نمود و اين اخبار در نواحى طوس بعرض نواب كامياب شاهى رسيده آنحضرت را وثوق بر كمال عنايت ملك ملك بخش عظم سلطانه از پيشتر بيشتر شد و داروغگان جهة ضبط ولايات خراسان تعيين فرموده بنفس نفيس همايون متوجه مشهد مقدسه گشت و بعد از وصول بدان مقام از سر اخلاص و نياز تمام احرام طواف روضهء عرش مطاف امام الانس و الجن خلاصهء هرموجود و ممكن ابو الحسن على بن موسى الرضا عليه الصلاة و الثنا بسته باحسن