غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

505

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

طوى عظيم فرمان فرمود و استادگان پايهء سرير اعلى حسب الحكم بتقديم رسانيده از اسباب جشن و سور و موجبات عيش و حضور آنمقدار كه سزاوار صحبت آن پادشاه سليمان منقبت تواند بود سرانجام كردند و در تكلف و تزئين مجلس بهشت‌آئين چنانچه بايد و شايد لوازم سعى و اهتمام بجاى آوردند و در صباحى كه خسرو ثوابت و سيار بزم نضارت آثار فلك دوار را بانوار طلعت همايون زيب و زينت بخشيد و نقود نامعدود نجوم را نثار نموده اهالى روزگار را از وفور عطاياى بىانتها محظوظ و بهرور گردانيد شاه صايب تائيد تخت ابهت و كامرانى را از يمن مقدم مكرم غيرت‌افزاى بروج آسمانى ساخت و امرا و حكام و سران سپاه نصرت انجام را بار داده در باب يورش خراسان و محاربهء محمد خان شيبانى قرعهء مشورت درميان انداخت آنجماعت متفق اللفظ و المعنى آنسفر مقرون بفتح و ظفر را مستصوب شمردند و شرايط دعا و ثنا بتقديم رسانيده مضمون اين مقال بر زبان آوردند مثنوى كه اى شاه دين‌پرور سرفراز * خديو جهان‌گير كهترنواز قضا باد برطبق رايت مدام * ظلال عنايات تو مستدام فضاى فلك تختگاه تو باد * گرام ملك در سپاه تو باد به غير از تو اى شاه فيروزبخت * كسى نيست شايستهء تاج و تخت چه جاى خراسان تمام جهان * طفيل قدومت بود بيگمان ترا ايجهان دار جم اقتدار * همه بندگانيم طاعت‌گذار برانيم يكسر كه هنگام جنك * شود دشمنت گر بسان پلنك بسرپنجه چون شير زور آوريم * چو روباه او را ز هم بردريم جز اين نيست ما را مراد دگر * كه بازيم در خدمتت جان و سر و هريك از امرا و اركان دولت به قدر مكنت و استطاعت لوازم نثار و پيشكش بجاى آورده جواهر اخلاص و نياز برطبق عرض نهادند وكلاء پايهء سرير اعلى بموجب اشارت عليه تمامى حكام و نوئينان و سران سپاه را در موضع مناسب نشانده صلاى عشرت و عيش در دادند اقداح رحيق عقيق‌وش چون جام زرين آفتاب در بزم فلك آغاز گردش كرده جامهاى شراب رقيق بيغش بسان ساغر سيمين هلال در محفل ثوابت و سيار رسم دوران بجاى آورد نظم ببزم خسرو عالى مآثر * شراب روح‌پرور گشت داير ز جام كام‌بخش خسروانى * جهان كهنه را نوشد جوانى نواى نى صلاى عيش در داد * لب ساقى ز كام دل خبر داد سرود دلگشاى بزم شاهى * برقص آورد از مه تا بماهى و بعد از كشيدن اطعمهء فراوان و فراهم آوردن سفره و دستار خوان دست درربار و دل دريا آثار پادشاه صاحب اقتدار آغاز بخشش كرده اشارت فرمود تا خدام درگاه فلك احتشام از اسبان زرين زين مرصع لجام و شمشيرهاى مذهب مصرى نيام و كمرهاى مزين بدر و گهر و تاجهاى زردوزى دولت اثر و دگلهاى مخمل فرنك و قباهاى ديباى رنگارنگ و و نقود نامعدود و جواهر زواهر آنچه بتحويل تحويلداران بيوتات همايون بود حاضر ساختند و مجموع آن نفايس اجناس و اموال بيحد و قياس را بر حاضران قسمت نموده سر افتخار و مباهات آن زمرهء حق‌شناس را باوج سموات برافراختند و وفور انعام احسان آن پادشاه عاليشان در آن بزم بهشت‌نشان به جائى رسيد كه يكى از اعاظم مستوفيان بعد