غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
501
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
آن خدمتكار اخلاص آثار حزن و ملال بسيار روى نمود و روح شريفش را بختمات كلام و اطعام فقرا و ايتام شاد ساخته جسدش را بجانب نجف روان فرمود و بعد از انقضاء ايام تعزيت آنخسرو صافىطويت امير يار احمد اصفهانى را بتفويض منصب وكالت سرافراز گردانيد و نجم الدين ثانى لقب داده رايت اعتبار و اختيارش را بفرق فرقدين رسانيد تمامى امرا و وزرا و اركان دولت را بمتابعتش مامور ساخت و سرانجام امور ملكى و مالى را برأى صوابنمايش باز گذاشته او را به زبان لطف و عنايت بيغايت بنواخت و نجم بيك ثانى نيز اميرى صايبتدبير بلندهمت بود و در ايام اقتدار با صغار و كبار روزگار بر نهج عدالت سلوك نمود بعد از آن پادشاه سليمان مكان از خمنه الويهء ظفرعطيه بجانب خوى برافراشت و تا وقت يورش شروان در مواضع نزه آنولايت اقامت داشت و در آن اوقات ميرزا بيك علائى كه از ساير وزراء نواب آستان كشورگشا بعلو قدر و وفور اختيار ممتاز و مستثنى بود ببعضى از جرايم متهم گشته و سعايت امير نجم الدين ثانى مدد علت شده عالم فانى را بدرود نمود گفتار در بيان توجه موكب ظفرنشان بولايت شروان كرت ثانى و مراجعت كردن بعد از حصول آمال و آمانى در مبادى فصل دى و اوايل زمستان و خنكيهاى دى كه عارض خوبان گلروى و رخسار بنفشه مويان فرشتهخوى نيلوفرى گرديد و جمشيد خورشيد بزمستان خانه جدى شتافته سنجاب سحاب بر دوش كشيد نظم گلگونهء عارض بتان شد * از باد خنك بنفشه مانند خورشيد ز بيم لشگر دى * جوشن ز سحاب در برافكند پادشاه صاحبتائيد شنيد كه شيخشاه كرت ديگر در شروان رايت طغيان برافراشته و باستظهار قلاع متين و اعتماد سپاه جلادتآئين نقش سلطنت و استقلال بر لوح خاطر نگاشته در اداء باج و خراج تغافل و اهمال مينمايد و ابواب تعظيم و احترام بر روى ايلچيان آستان سپهر احتشام نميگشايد نظم برافراخته رايت سرورى * نموده خيال جهان داورى بخدام خاقان با تخت و تاج * نكرده ز نخوت اداء خراج بناء على هذا پادشاه مظفر لواء عزم جزم فرمود كه نوبت ديگر رايت هدايت آيت بجانب شروان برافرازد و آنولايت را در حيز تسخير كشيده چنانچه بايد و شايد بتأديب شيخشاه پردازد باوجود شدت برودت هوا و هجوم جنود برف و سرما در اواسط سنهء خمس عشر و تسعمائه لواء كشورگشا بدان طرف در حركت آمد و فوجى از امرا بموجب فرمان اشرف اعلى پيشتر بمعبر جواد شتافته جهة عبور موكب منصور از كشتى جسر بستند و چون پادشاه عاليجاه قطع منازل و مراحل كرده بكنار آب رسيد و از آن پل گذشته آوازهء وصول سپاه بحر جوش رعد خروش در بلاد شروان منتشر گرديد شيخشاه از مقاتلهء خسرو دينپناه اجتناب واجب دانسته در قلعهء بيغرد تحصن نمود و نواب كامياب شاهى ازينمعنى وقوف يافته بعضى از اركان دولت را