غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
50
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
و طريق سمرقند در پيش و بهادران سپاه سلطان سعيد دشمنان را تعاقب نموده بسيارى از احمال و اثقال و خيول و بغال ايشان بغنيمت گرفتند و چون گريختگان بدار السلطنهء سمرقند رسيدند ميرزا عبد اللّه ابواب خزاين گشاده زر وافر بلشگريان داد و عزم رزم فرموده به ترتيب اسباب مقابله و تكميل آلات مقاتله اشارت نمود و از آنجانب سلطان سعيد معتمدى نزد ابو الخير خان كه در آنزمان پادشاه الوس جوجى خان بود فرستاده مدد طلبيد و ابو الخير خان آن ملتمس را بعز قبول اقتران داده با سپاه فراوان در نواحى بسى به ميرزا سلطان ابو سعيد پيوست و آن دو پادشاه صاحب تائيد بعنايت ملك ملكبخش تعالى شانه واثق بوده روى بدار السلطنه سمرقند نهادند و ميرزا عبد اللّه از اتفاق اعدا آگاه شده با لشگرى بعدد قطرات امطار از شهر بيرون آمد و چون از آب كوهك بگذشت سياهى سپاه ابو الخير خان و سلطان سعيد ظاهر گشت و آن دو پادشاه عالىگهر صفوف قتال آراسته ساخته از طرفين مردان دلاور مانند امواج بحر اخضر در يكديگر افتادند و تانم قوت در جگر توانائى داشتند داد پردلى و پهلوانى دادند زمين از خون كشتگان رنك شفق گرفت و فضا و هوا از صعود غبار معركه هيجا سمت تضييق پذيرفت آخر الامر تائيد ملك مجيد شامل حال سلطان سعيد شد و ميرزا عبد اللّه عنان بصوب فرار منعطف گردانيده در اثناء راه بارگير او در لاى فرورفت و شاهزاده اسير سرپنجه تقدير گشته در شب دوشنبه بيست و دوم جمادى الاولى سنه خمس و خمسين و ثمانمائه به حكم ميرزا سلطان ابو سعيد جام شهادت دركشيده و سلطان سعيد بر وقوع اين فتح نامدار بلوازم محامد حضرت پروردگار پرداخته لواء حشمت و عظمت برافراخت و بنابر آنكه ميدانست كه اگر اوزبكان بسمرقند درآيند ابواب ظلم و بىداد بر روى فرق عباد خواهند گشود دفع ايشان را پيشنهاد همت ساخت و چون نزديك به شهر رسيد امراء ابو الخير خان را كه مصحوب موكب اعلى بودند غافل گردانيده يكسواره بدروازه تاخت و مستحفظان را پيش طلبيده گفت منم سلطان ابو سعيد دروازه بگشائيد تا از تعرض اوزبكان سالم مانيد آن مردم على الفور برموجب فرموده عمل نمودند و سلطان سعيد بسمرقند درآمده بر تخت جهانبانى متمكن گشت و بروج و بارهاء شهر را مضبوط گردانيده تبركات لايقه و تنسوقات رايقه نزد ابو الخير خان و امراء مقربان او فرستاد و پيغام داد كه چون بيمن امداد حضرت خان دار السلطنه آبا و اجداد بتخت تصرف اينجانب درآمد مناسب چنانست كه ملازمان موكب خاقانى بجانب منازل خويش مراجعت نمايند و ديگر در اين ديار اقامت نفرمايند كه فايدهء بر آن ترتب نخواهد يافت ابو الخير خان چون مىدانست كه چاره منحصر در قبول آن التماس است بدست اضطرار عنان مراجعت انعطاف داده بدشت قبچاق شتافت و سلطان سعيد از روى استقلال بضبط امور ملك و مال پرداخته كما ينبغى برفع الويهء عدل و انصاف و خفض ابنيهء جور و اعتساف قيام نمود و رقاب نواصى و ادانى و اقاصى را در ربقهء اطاعت كشيده قاتلان ميرزا عبد اللطيف را سياست فرمود بعد از آنكه مدت هفت سال