غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
5
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
خير الانام عليه الصلاة و السلام گشته از آب آمويه عبور فرمود و در آن سفر بهرشهر و قصبه كه رسيد سادات و علما و افاضل مقدم او را باعزاز و اكرام تمام تلقى نمودند و خواجه محمد بعد از وصول بمكهء مباركه و فراغ از مناسك حج بمرضى صعب مبتلا شد چنان كه نتوانست كه بىاز آنكه در عمارى نشيند طواف وداع بجاى آورد و در غايت ضعف و ناتوانى بجانب مدينه طيبهء در حركت آمده در اثناء راه روزى اصحاب را طلبيده و يكى از ايشان را فرمود تا اين كلمات را قلمى گردانند كه ( بسم اللّه الرحمن الرحيم جاءنى سيد الطائفه الخبيد قدس اللّه سره فى صحوة يوم السبت التاسع عشر من ذا الحجه سنهء اثنى و عشرين و ثمانمائه عند انصرافنا من مكة المباركة زادها اللّه تعالى تكريما و نحن نسير مع الركب و انا بين النوم و اليقظه فقال فى زيارة و بشارة القصد مقبول فحفظت هذه الكلمة و سررت بهاثم استيقظت من الحالت و الواقعه بين النوم و اليقظه و الحمد للّه على ذالك ) و آن جناب در روز چهارشنبه 23 ماه مذكور بمدينه رسيده روز پنجشنبه وفات يافت و مولانا شمس الدين قنارى و اهل قافله بر وى نماز گذارده شب جمعه در جوار مزار بزرگوار عباس رضى اللّه عنه جسدش را به خاك سپردند و از مولفات خواجه محمد پارسا يكى كتاب فصل الخطاب است . و در آن نسخه بسيارى از مناقب و مفاخر ائمهء اثنى عشر سلام اللّه عليهم ما طلعت الشمس و القمر اندراج يافته اما چون سخنانى كه مخالف مذهب شيعه است نيز در فصل الخطاب مكتوب گشته علماء شيعه آن كتاب را منظور نظر التفات نكردهاند و بعضى از فضلا لفظ فصل خطابى راجهة تاريخ وفاتش شمردهاند و بعد از فوت خواجه محمد پارسا ثمرهء شجرهء وى خواجه حافظ الدين ابو نصر پارسا كه بصفت علم و عمل موصوف بود قايممقام پدر خود شده در نفى وجود و بذل موجود كار از وى درگذرانيد وفاتش در سنهء خمس و ستين و ثمانمائه اتفاق افتاد و در قبة الاسلام بلخ مدفون گشت يكى از شعراء در تاريخ فوتش گويد نظم خواجهء اعظم ابو نصر آنكه شد * تكيهگاهش مسند دار البقا سر او چون با خدا پيوسته بود * زين سبب تاريخ شد سر خدا . خواجه لطف الله بن خواجه عزيز واعظى با علم و تميز بود و سالها در مقصورهء جامع هراة بنصيحت خلايق مشغولى مينمود وفاتش در سنه ثلث و عشرين و ثمانمائه بوقوع پيوست و در خيابان هراة در جوار مزار علامه رازى مدفون گشت . امير غياث الدين محمد عمدهء سالكان طريق يقين و قدوهء ناظمان مناظم دين بود باطن خجسته ميامنش مهبط انوار معرفت الهى و ضمير فيضپذيرش مظهر آثار كمالات نامتناهى و آن جناب در ايام جوانى و عنفوان اوان زندگانى چندگاه در خدمت اصحاب يقظه و انتباه بسر برده باصناف رياضات و عبادات اوقات خجسته ساعات مصروف گردانيد و چون بدرجهء كمال ترقى كرد ببادغيس شتافته در اين محل كه حالا لنگر مقدسهء آن جناب است رحل اقامت انداخت و باندك زمانى در آن منزل كه حكم وادى غير ذى ذرع داشت قنوات جارى گشته آنمقدار زراعت و عمارت شد كه صفت مصر جامع گرفت و عظم شان و