غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
498
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
نخچير چهسان زيد بميدان پلنك و در نماز ديگر آن روز پيكر فتح و ظفر در نظر انور پادشاه دينپرور جلوهگر گشته نواى فرحافزاى ( فَأَيَّدْنَا الَّذِينَ آمَنُوا عَلى عَدُوِّهِمْ فَأَصْبَحُوا ظاهِرِينَ ) بمسامع جاه و جلال رسيده بقية السيف لشگر مشعشع ( كَأَنَّهُمْ حُمُرٌ مُسْتَنْفِرَةٌ فَرَّتْ مِنْ قَسْوَرَةٍ ) پشت ادبار بر معركهء فرار كرده اموال و يراق ايشان غنيمت غازيان گرديد و شاه عالمپناه بر تيسير اين فتح مبين لوازم محامد حضرت رب العالمين بجاى آورده ايالت حويزه را بيكى از امراء معدلتآئين مفوض ساخت و عزم دزفول فرموده در ضمان عنايت كريم عطا - بخش علم آفتاب درخش بدانجانب برافراخت بعد از وصول بنواحى آنحصار حاكم آنجا باقدام اطاعت و انقياد پيش آمده بيشائبه اهمال و امهال مقاليد شهر و قلعه تسليم نواب بارگاه فلكاشتباه نمود و پادشاه دينپناه آن بلده را نيز بيكى از اهل اعتماد سپرده به طرف شوشتر نهضت فرمود حاكم شوشتر كه در آن زمان در قلعه سلاسل توطن داشت چون از توجه موكب همايون فرمانفرماى ربع مسكون خبر يافت دانست كه روباه حيله ساز را مقاومت با شير ژيان از جملهء محالات است و پشهء حقارتپيشه را توقف در برابر باد صرصر از قبيل ممتنعات از جنس زر و گوهر و اجناس نفيسه ديگر و اسب و اشتر و استر آنچه ميتوانست جهة پيشكش سرانجام كرد و بارشاد ملهم عقل از مضيق حصار بساحت سپهر مساحت درگاه سلاطينپناه شتافته شرايط انقياد و بندگى بجاى آورد و شوشتر نيز مانند حويزه بحوزه تسخير پادشاه كشورگير درآمده يكى از امرا بضبط آن مملك تعيين يافت و انوار معدلت و رعيتپرورى بر وجنات روزگار رعاياء آنجائى تافت اما قضيه امراء ظفر عطيه كه متوجه لرستان بودند برينمنوال فيصل يافت كه چون ملك رستم از قرب وصول ايشان آگاه گشت چارهء كار منحصر در فرار دانسته از سر ملك و مال درگذشت و با معدودى از ملازمان پناه ببعضى از جبال حصين برد و امراء نصرت قرين بحدود آنكوه رفته در آن اثنا امير نجم الدين مسعود بموجب حكمى كه از پايهء سرير اعلى به دو رسيد مراجعت نمود و در ظاهر قلعه سلاسل شرف ملازمت پادشاه عادل حاصل كرده لب باداء دعا و ثنا گشود و بيرام بيك و لله بيك بعد از معاودت امير نجم بيشتر از پيشتر در باب ختم مادهء فساد رستم سعى فرمودند و همدران ايام مهم او بغايت عجز و اضطرار انجاميد و اعتماد بر كمال كرم پادشاه فلكاقتدار كرده قاصدى نزد امراء عاليشان فرستاده امان طلبيد و ايشان ايلچى او را نوازش نموده مراسم عهد و پيمان درميان آورده رخصت انصراف ارزانى داشتند آنگاه ملك رستم ميان خوف و رجا به خدمت امرا شتافت و ايشان مقضى المرام طبل مراجعت كوفته هنوز اردوى همايون در حدود شوشتر بود كه بدرگاه سلاطين پناه رسيدند و رستم را بپايهء سرير سپهر اشتباه رسانيدند پادشاه فرشته شيم چون نهايت عجز و نياز رستم را مشاهده فرمود از وفور مرحمت جبلى بر حال موفور الاختلالش ببخشود و او را بانعام تاج عالم خراج و خلعت خاص اختصاص داده محاسنش را بلآلى آبدار و در شاهوار ترصيع نمود و ملك رستم مدتى به آن هيئات ملازمت سده سدره مرتبت ميكرد آنگاه بتفويض ايالت