غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

496

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

شكار كرده بجانب جنگلى كه مسكن شيران پيلتن و هژبران مردافكن بود روان گشت و در نواحى آن بيشه شيرى كه ثور گردون از مهابت آن در صيدگاه فلك روز مختفى ميبود از دور نمودار شد و پادشاه شير شكار كه خم كمان ابرويش هلال مثال پيوسته بگشادگى چهرهء اقبال اشارت مىكند و صداى خدنك دلستانش همواره نواى وصول بنشانهء مقصود در خم طاق گردون مىافكند تنها نزديك آن دد رفت و از بخت سرمد مدد يافته بيك چوبهء تير مرك تأثير آن شير دلير را بر خاك هلاك انداخت رامى بر برج قوس از مشاهدهء آنجلادت انگشت تعجب بدندان گرفت و شير چرخ از سهم آن رمى خائف گشته در بيشهء اختفا خفت و شاه ظفر پيشه از آن بيشه ببغداد مراجعت فرموده كرت ديگر برواج و رونق عتبات ائمه معصومين سلام - اللّه عليهم اجمعين پرداخت و جهة هريك از آن شش عتبهء كعبه مرتبه نقاره و راتبه مقرر ساخت و فرمود كه نجاران هنرمند و مهندسان خاتم‌بند از اطراف ممالك محروسه در بغداد جمع آمده شش صندوق منقش بنقوش اسلامى و ختائى در غايت تكلف و زيبائى ترتيب دهند و صنادبق قديم را از آن مراقد عطرپاش برداشته صندوقهاى مجدد را بجايش نهند آنگاه خليفة الخلفا را كه تا آن غايت خادم بيك لقب داشت مكنى بابو المنصور و ملقب بخليفة الخلفا گردانيد و بتجديد حكومت عراق عرب و تمشيت مهام مزارات ائمه گرام را عليهم السلام بوى تفويض نمود و آن جناب را بانعام تاج زردوزى و خلعت خاص و اسب تازى با زين زرين و كمر شمشيربند و بار طلا و صراحى و طبقچه و پياله كه آنها نيز مجسم از طلا بود مفتخر و سرافراز ساخت و ماهچهء اعلام ظفر اعلام باوج سپهر فيروزه‌فام رسانيده صداى يورش خوزستان در خم طاق آسمان انداخت . ذكر اضائت ولايت حويزه و شوشتر از شعشعه ماهچهء رايت پادشاه دين‌پرور و بيان وصول حاكم لرستان ملك رستم بآستان خلافت آشيان خسرو عدالت شيم بر طباع آفتاب شعاع اصحاب فضل و هنر فروغ اينمعنى نورگستر خواهد بود كه جماعتى از اعراب جزيره كه ايشان را مشعشع گويند بالوهيت حضرت شاه ولايت عليه السلام و التحية قايلند و چنان استماع افتاده كه بعد از مبادرت بعبادتى كه معهود آنقوم است ايشان را كيفيتى طارى مىشود كه در آن حالت مطلقا تيغ و تير بر بدن ايشان تأثير نميكند چنانچه قبضهء شمشير در زمين فروبرده و شكم بر نوكش نهاده قوت ميكنند و لفظ على اللّه بر زبان ميرانند تا آن شمشير مانند كمان خم مىشود يا ميشكند و در اكثر اوقات حاكم آنطايفه يكى از سادات ميبود و در اوايل طلوع آفتاب دولت شاهى از مطلع تائيدات الهى سلطان محسن بر ايشان حاكم بود و درين ايام كه فتح بغداد روى نمود بمسامع جاه و جلال پيوست كه سلطان محسن مانند هرموجود و ممكن بعالم فنا شتافته و شعشهء انوار ايالت بر وجنات