غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

492

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

سحاب قلم اين حكايت را بدين‌سان رقم مىزند كه بعد از رفتن نامراد نزد علاء الدوله ذا القدر يكى از امراء شجاعت اثر باريك نام بر دار السلام بغداد استيلا يافت و به خيال محال طرح سلطنت و استقلال انداخته بآستان ملك آشيان شاه جهانيان نشتافت بنابرآن در پائيز سنهء اربع عشر و تسعمائه كه ولايت همدان از فروغ ماهچهء رايت نصرت‌نشان طراوت بوستان جنان داشت راى باريك‌بين خسرو حشمت‌آئين متوجه انقياد باريك شده همگى همت بر فتح بغداد گماشت و خليل بيك يساول را كه از جملهء بندگان خاص بمزيد عقل و كياست و وقوف بر دقايق مهم سفارت امتياز داشت فرمود كه ببغداد رفته باريك را بطاعت خدام سدهء سدره منزلت ترغيب نمايد و از وخامت عاقبت عصيان بترساند و مصحوب او تاج و خلعت جهة باريك فرستاد و خليل بيك متوجه دار السلام شده چون باريك بر قرب وصول او اطلاع يافت جمعى از مردم نيك خود را سه روزه راه باستقبال روانه گردانيد و ايشان خليل بيك را باعزاز و احترام تمام بدار السلام درآورده باريك در باغ ميرزا پسر بداغ با وى ملاقات نمود و بلوازم تعظيم و تبجيل و ما يعد من هذا القبيل اقدام فرمود و نسبت بنواب درگاه سپهر احتشام اظهار اطاعت و انقياد كرد و بپوشيدن تاج و خلعت شاهى سرافراز و مباهى گشته جمعى كثير از مردم خود را تاج پوشانيد و درباره خليل بيك طريقه انعام و احسان بجاى آورده جهة ايستادگان پايهء سرير اعلى پيشكشهاى شاهانه مرتب گردانيد و آن اجناس نفيسه و امتعهء شريفه را بابو اسحق شيره‌جى كه از جملهء اعظم امرايش بود تسليم نمود و او را مصحوب خليل يساول بدرگاه سلاطين‌پناه ارسال داشت تا كيفيت عجز و نيازمندى او را بعرض نواب كامياب رساند و نشان حكومت بغداد بنامش حاصل گرداند خليل يساول و ابو اسحق شيره‌جى روى باردوى كيهان پوى آورده در همدان سعادت زمين‌بوس شاه همدان دريافتند و كيفيت انقياد و اطاعت باريك را بوسيلهء امراء ملك‌آرا عرض كردند و تحف و تبركاتى را كه همراه داشتند به نظر انور درآوردند و بنابرآنكه خاطر اشرف اعلى مايل به آن بود كه باريك بار خدمتكارى بر دوش گرفته و حلقه فرمان‌بردارى در گوش كشيده خود بدرگاه عالم‌پناه شتابد شاه عاليجاه به چشم التفات در پيشكشهاى او ننگريست اما نسبت بابو اسحق شيره‌جى اصناف الطاف مبذول داشته او را فرمود كه باريك را بگوى كه اگر صحيفهء ضمير خود را بنقوش دولتخواهى ملازمان بارگاه پادشاهى را آراسته بآستان اقبال‌آشيان شتابى هرآينه بعواطف بيدريغ ما اختصاص يا بى و اگر نقد اعتقاد را بغل و غش نفاق مغشوش سازى بيشايبهء شبه در دار الضرب سياست ببوته عقوبت بگدازى و چون ابو اسحق شيره‌جى رخصت انصراف يافته بمجلس باريك رسيد آنچه ديده بود و شنيده يك بيك معروض گردانيد باريك تاريك‌دل بحسب ظاهر روزىچند شعار در متابعت پادشاه سليمان حشمت اوقات گذرانيده بالاخره خيال قلعه‌دارى كرد و روى بجمع ساختن ذخيره آورده بر توابع و مضافات دار السلام غلهء حواله بسيار داشت و آنمقدار جو و گندم از مردم بستاند كه اگر