غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
477
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
و حسين كيا بصفت شجاعت و پهلوانى اتصاف داشت و در ميدان جنك و هنگام تلاش نام و ننك رستم دستان و سام نريمان را غاشيهكش خويش ميپنداشت و در آن اوان دوازده هزار سوار و پياده جرار در ظل رايتش بسر ميبردند و يراق و استعداد بسيار و اسباب و آلات پيكار جمع آورده هيچكس را مرد ميدان خويش تصور نميكردند بنابرآن چون حسين كيا از از توجه موكب همايون خبر يافت با فوجى از مردم اعتمادى قدم در طريق مكر و تزوير نهاده از حصار بيرون خراميد و به قصد دست برد در كمينگاهى منزل گزيد و از بهادران لشگر نصرتنشان زمرهء كه حالت روز مصاف را بر لذت شب زفاف راجح ميدانستند بسر وقت حسين كيا رسيده غبار ميدان هيجا ارتفاع يافت و از هرطرف طايفهء به زخم تيغ و سنان مجروح و بىروح شده التهاب آتش قتال كانون درون همكنان را فروتافت بالاخره نكباء نكبت گرد ادبار بر مفارق سپاه رستمدار بيخت و حسين كيا با اتباع بجانب حصار استا گريخت و فى الواقع آنقلعهايست در عايت رفعت و استحكام و بسان سپهر فيروزهفام مستور و محروس از نوايب ايام بهرام خونآشام چون مشعله بر گرد بروجش داير و كمند اوهام از وصول بشرفات بلندش قاصر نظم قلعهء استوار چون خيبر * گشته با ذروهء فلك همبر نسر واقع نشسته بر بامش * جرم بهرام مشعل شامش و رودى عظيم در دامن آنحصار جارى بود و اينمعنى در كمال متانت و حصانتش مىافزود و چون شاه عاليجاه به ظاهر استا منزل گزيد و سپاه مظفرلواء چند روز بامر محاصره و محاربه پرداختند بر ضمير منير همايون واضح گرديد كه به مجرد اهتمام لشگر جرار و استعمال آلت رزم و پيكار فتح آنحصار ميسرپذير نيست ع ز سنك حادثه برج سپهر را چه خلل لا جرم راى عقدهگشاى برحل آن واقعه معضله گماشت و خاطر دريا مقاطر بران قرار گرفت كه آب آن رود را كه مادهء انتعاش محصوران بود بجانب ديگر اندازد تا ايشان بسان ماهى بر ساحل مضطر شده نتوانند كه بجنك حرب پردازند و حسين بيك لله با جمعى كثير از مردان ميدان مجادله بتمشيت آن مهم مامور گشته باندك زمانى نهرى عريض عميق در بالاى آب حفر نمودند و راه جريان رود را بدانجانب گشودند و اكثر آن آب در آنجوى افتاده بعضى از آن همچنان بسوى قلعه روان بود بنابران پادشاه گيتىستان سپاهيان را فرمود كه بسنك و خاك و چوب و خاشاك در پيش آنرود سدى بندند و بدان جهته آتش محنت در جان محصوران زده آنجماعت را خشك لب و سوختهدل پسندند لشگريان قيامت اثر حسب الحكم بتقديم رسانيده حسين كيا و اتباع او بعد از مشاهده آنحال كشتى اميد خود را غريق لجهء فنا ديدند و آتش عطش خرمن شكيبائى ايشان را محترق ساخته متحير و مضطرب گرديدند و غازيان عظام كمر جد و اهتمام بر ميان بسته بيشتر از پيشتر دست بانداختن تير و سنك گشودند و در روز سيوم از بستن آب كه محصوران بيتاب شده بودند آنحصار را فتح نمودند و تمامى ساكنان استا را بقيد اسر مقيد گردانيده روى بسوى ارك كه محل تحصن حسين كيا بود آوردند و سه روز ديگر بين الجانبين غبار جنك