غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

423

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

جمله آنكه شبى مولانا يوسف برنيقى شيخ صفى الدين را بخواب ديد كه با لشگرى عظيم كه عمودها بر دست دارند ظاهر گشته و جمعى كثير از آن سپاه ميگريزند و از آن حضرت پرسيد كه اين مردم كه ميگريزند كدام طايفه‌اند جواب داد كه جماعتىاند كه با من و اولاد من مخالفت ميورزيدند همه را بتائيد ايزد تعالى آواره كردم ( و فرقناهم كل ممزق ) و همدران اوقات بر وجهى كه در جزو اول ازين مجلد مذكور گشت جانى بيك خان لشگر ببلاد آذربايجان كشيد و چون باردبيل رسيد مكاتبات مخالصت آيات نزد شيخ صدر الدين فرستاد و التماس ملاقات فرمود و شيخ از گيلان متوجه اردوى نصرت‌نشان گشته در وقتى كه اشرف اسير سرپنجهء تقدير شده بود به مقصد رسيد و جانى بيك خان آن زبدهء خاندان شاه مردان را تعظيم و احترام تمام كرده لوازم حسن ارادت و صفاى عقيدت بتقديم رسانيد توكلى بن اسمعيل بزاز كه كتاب صفوة الصفا تاليف اوست گويد كه در آن ايام كه شيخ صدر الدين موسى در اردوى جانى بيك خان تشريف داشت روزى مرا بر در خيمهء كه مجلس ملك اشرف بود گذر افتاد و او مرا بنفس خويش آواز داده ابواب اعتذار و استغفار گشود و به زبان تضرع و زارى از شيخ التماس شفاعت نمود و روى ندامت بر زمين انابت سود ( آلْآنَ وَ قَدْ عَصَيْتَ قَبْلُ وَ كُنْتَ مِنَ الْمُفْسِدِينَ ) و من از پيش او بعتبه عليه باز گشته آنچه ديده بودم و شنيده معروض داشتم شيخ صدر الدين از غايت صفاء نيت و نهايت مروت و انسانيت قصد كرد كه ملتمس اشرف را تلقى بقبول فرمايد و نزد جانى بيك خان رفته زبان بشفاعتش بگشايد اما جمعى از مشايخ اسلام و اكابر واجب الاحترام كه در ملازمت آنحضرت بودند تجويز اين معنى ننمودند و مضمون اين بيت را كه بيت ترحم بر پلنك تيزدندان * ستمكارى بود بر گوسفندان عرض فرمودند بنابرآن شيخ عاليشان برطبق ( كلمه الخير فيما صنع اللّه ) زمام اختيار آنكار را بقبضهء ارادت فاعل مختار بازگذاشت ( وَ مَنْ يُهِنِ اللَّهُ فَما لَهُ مِنْ مُكْرِمٍ إِنَّ اللَّهَ يَفْعَلُ ما يَشاءُ ) و همدران ايام كه داخل ماه رجب سنه ثمان و خمسين و سبعمائه بود بتيغ سياست جانى بيك خان درخت هستى اشرف از پاى درآمد و شيخ صدر الدين در غايت حشمت و عزت بمستقر هدايت و كرامت خراميده لوامع انوار باطن خجسته ميامنش بار ديگر خطهء اردبيل را نظارت داد و آنحضرت بدستور پدر بزرگوار خويش بلوازم امر دين‌پرورى قيام مينمود تا وقتى كه از دار ملال ميل ارتحال فرمود و در ايام مرض نهال گلزار امامت و شكوفه بوستان كرامت شيخ خواجه على را كه ولد ارشدش بود قايم‌مقام خويش ساخت و جواهر اسرار معرفت و هدايت نثار روزگارش گردانيده قلاده ارشاد و فرق عباد در گردنش انداخت بيت نمود آن گهى عزم دار السلام * پسر شد بجايش پناه گرام شيخ خواجه على قدس سره چون به حكم وصيت قايم‌مقام والد بزرگوار گشت نهال قامت بااستقامتش بر جويبار ارشاد و هدايت سركشيده بر تبت از سدرة - المنتهى درگذشت نظم چو منزل بپرداخت سرو كهن * سر افراخت سرونواز سروين