غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

419

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

كاف نون * رقعهء فرماندهى بر خرقهء او دوختند و چون در اكثر بلاد اقاليم سبعه صيت ولايت آن سرور دودمان امامت شايع كشت و خلقى بينهايت بواسطهء ارشاد آنحضرت و خلفاى عظامش بسلوك طريق هدايت موفق شدند بنابر اقتضاى فحواى ( اذا تم امرونا نقصه ) زمان انقضاى ايام زندگانى آن حاوى كمالات انسانى بتقارب انجاميد و امراض متضاده كه از علاج يكى ديگرى صفت ازدياد پذيرفتى عارض ذات ملايك صفاتش گرديد و از آنحضرت مرويست كه در ايام ضعف روزى بر زبان الهام بيان گذرانيد كه هاتف غيب در گوش هوش من گفت كه هرمرضى كه در تمامى كتب اطبا مذكور است حكيم على الاطلاق بر بدنت نهاد و هرثوابى كه جميع اصحاب امراض را دهند به تو داد و آن شيخ والانژاد باوجود تزاحم امراض و تراكم اعراض در اوقات ناتوانى از براى هرنمازى تجديد وضو ميفرمود و در وقت قوت ضعف اشارت ميكرد تا بعضى از نزديكان او در قيام و قعود امداد مينمودند و در اواخر ارتحال منصب ولايت عهد و ارشاد طوايف عبا در ؟ ؟ ؟ ابولدار شد خود شيخ صدر الملة والدين موسى كه نبيرهء دخترى شيخ زاهد بود تقويض فرمود و فرمود كه سيد جمال الدين اصفهانى بوظايف آداب و سنن غسل قيام نمايد آنگاه دو روز على الدوام بتلاوت كلام ملك علام مشغول بود و در روز دوشنبه دوازدهم محرم سنه خمس و ثلثين و سبعمائه قريب به نصف النهار در غايت هيبت كلمة اللّه گفته طائر روح مقدسش بجانب حظاير انس پرواز نمود شعر و لو كان فى الدنيا شى بمخلد * لكان رسول اللّه فيها مخلدا و ما احد يبقى عن الموت * سالما فان المنايا قد اصابت محمدا بيت اگر عمر بشر پاينده بودى * صفى حضرت حق زنده بودى از وقوع اينحادثهء شامله نايرهء حزن الم بر كانون درون اشراف بنى آدم تافت و از حدوث اين واقعهء كامله فزع اكبر در عالم اصغر باكمل وجهى سمت ظهور يافت اقربا و اولاد آنحضرت بجاى اشك خون دل از ديده گشودند و خلفا و اصحاب ارادت از غايت اندوه و ضجرة آن روز تا شب در خاك و خون غلطان بودند صعوبت آن مصيبت نه بمثابهء بود كه زبان قلم بكيفيت تحرير آن تواند پرداخت و شدت اندوه آن تعزيت نه آن مرتبه داشت كه قلم دو زبان شرح آن را درين اوراق مبين تواند ساخت رباعى يا رب غم دل چگونه آرم به زبان * وز درد فراق چون نمايم افغان افسوس كه سايه برگرفت از سر خلق * خورشيد سپهر سرورى احسان و چون صفاى فضاى زاويهء سپهر بسبب غيبت نور وجود مهر بكدورت تبديل يافت و پردهء ظلمانى شب بكسوت سوگوارى كواكب نورانى گشت سيد جمال الدين اصفهانى جسد مطهر آن مقرب بارگاه سبحانى را غسل داده در وقت اداء واجبات و سنن آنگاه جسد آنحضرت باندك اشارتى از پهلوبپهلو ميگرديد و در وقتى كه ميخواستند كه بنشيند بىآنكه ذات مباركش را نگاه دارد مىنشست در آن اثناء زبان الهام بيانش كردان شده چون اصحاب گوش فراداشتند يك نوبت گفت اللّه و بار ديگر فرمود كه هو ؟ ؟ ؟ و سيم بار بلفظى تكلم نمود كه مفهوم نگشت و