غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

409

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

مىپندارد و جزو آخر از كتاب افادت اثر حبيب السير را از ذكر بدايع حالات و بيان غرايب فتوحات پادشاه دين‌پناه زيب و زينت بخشيده و تحرير غايت عنايت الهى و نهايت موهبت شاهنشاهى را كه شامل اين دولت نامتناهى است پيش نهاد همت گردانيده اميد بكمال كرم جاويد آنكه از رشحات خامهء درربار رياض اخبار شاه فلك‌اقتدار بر وجهى نظارت يابد كه طاوسان حظاير قدس را هواى تماشاى آن از فضاى دماغ سمت انتفا نگيرد و از لمعات طبع سحر كردار گلزار آثار پادشاه رفيع مقدار به صورتى طراوت ؟ ؟ ؟ يرد كه بلبلان بوستان انس را آتش تمناى آن از ساحت خاطر صفت انطفا نپذيرد مثنوى نگنجد اين سخن در طى نامه * نباشد اين تمنا حد خامه ولى چون باز همت كرد پرواز * ز غيب آمد به گوش هوش آواز كه كلكت گرچه باشد بىبضاعت * ز فيض شاه يابد استطاعت - به ظاهر گر قلم افتد درين راه * سخن گويد بمعنى دولت شاه - از آنرو طاير طبع سخن‌ساز * سوى اين بوستان آمد به پرواز چو در ذكر شهنشاه اين گهر سفت * نخست از حال آبايش سخن گفت . گفتار در بيان شمه از علو نسب همايون پادشاه ربع مسكون آفتابى كه انوار وجود فايض الجودش عرصهء مشرق و مغرب را منور گردانيده محتاج نيست بشرح علو اصل و نسب و كاميابى كه فيضان غمام عدل وجودش رياض اميد اباعد و اقارب را نضارت بخشيده مستغنيست از ذكر مناقب آباء عالى حسب اما چون بر طبق كلام معجز نظام ( وَ جَعَلْناكُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا ) همواره اشراف و اعيان عجم و عرب سلسلهء نسب خود را در متون كتب و بطون صحايف مثبت مىساخته‌اند و بسبب عظم - شان و قدم دودمان آبا و اجداد بلندمكان رايت افتخار و مباهات مىافروخته‌اند خامه مشگين عمامه در تبيين سلسلهء نسب بزرگوار شاه سپهر اقتدار شروع نمود و صفحات كتاب حبيب السير را بشرح شمهء از مناقب و مفاخر اين فرقهء ستوده مآثر زيب و زينت درافزود بر ضماير واقفان انساب اولاد عظام نبوى و عارفان اخبار احفاد گرام مرتضوى مستور و مخفى نخواهد بود كه نسب اشرف شاه دين‌پناه به پنج واسطه به حضرت ولايت منقبت امامت مرتبت واقف اسرار ازلى شيخ صفى الحق و الحقيقة والدين ابى الفتح اسحق الاردبيلى قدس اللّه سره العزيز ميرسد و نسب آنحضرت به امام هفتم هادى اعالى و اعاظم موسى الكاظم ملحق مىشود برين موجب كه ابو المظفر شاه اسمعيل بن سلطان حيدر بن سلطان جنيد بن شيخ ابراهيم بن خواجه على بن شيخ صدر الدين موسى بن قدوة اولياء آفاق شيخ صفى الدين اسحق بن شيخ امين الدين جبرئيل بن شيخ صالح بن قطب الدين بن صلاح الدين رشيد بن محمد الحافظ لكلام اللّه ابن عوض الخواص بن فيروز شاه زرين كلاه بن محمد بن شرفشاه بن محمد بن حسين بن محمد بن ابراهيم ابن جعفر ابن محمد ابن اسمعيل