غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
395
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
زمان كه از قلعهء دامغان بيرون خراميده بدرگاه عالمپناه شاهى شتافت تا شهور سنهء عشرين و تسعمائه در ملازمت سدهء سدرهمرتبت بسر ميبرد و روزبروز التفات و عنايت بيشتر مىيافت و در سنهء مذكوره بوقتى كه رايات همايون فال پادشاه با استقلال از تبريز باستقبال سلطان سليم نهضت نمود محمد زمان ميرزا باغواى جمعى از مردم فتان از آن يورش تخلف كرده روى باسترآباد آورد و بعد از وصول بحدود هزار جريب قاصدى نزد حاكم آنولايت امير كمال الدين حسين فرستاد و او را باطاعت و انقياد دعوت كرد و امير حسين بملاحظهء رعايت حقوق سلاطين دودمان تيمورى كه دربارهء آباء و اجدادش ثابت داشتند مثال مخدومزاده را امتثال نموده با هزار سوار به خدمت شتافت و پيشكش گذرانيده در ملازمت موكب عالى عنان به طرف جرجان تافت چون اينخبر بسمع پير غيب بيك تاش كه از قبل برادر خود خلف بيك حاكم استرآباد بود رسيد متوهم شده منهزم گرديد لا جرم اشراف و اعيان جرجان شاهزاده را استقبال كرده لوازم نياز و نثار بجاى آوردند و ميرزا محمد زمان كامياب و كامران باسترآباد درآمده كلانتران آنولايت را باصناف لطف و احسان نوازش نمود از آن جمله خواجه غياث الدين على تبكچى را كه برادر بزرگتر جناب سلطانى سيف الانامى خواجه مظفر بود منصب امارت ديوان عنايت فرمود و پسر نيكاختر آن جناب ابن يمين بيك را پروانچى ساخت و زمام مهام داروغگى آن ولايت را بآقا مير كفشگر داد و جهة طلب اطاعت و انقياد رسولان نزد كلانتران الوس صاين خان و كراايلى فرستاد و آن مردم نيز طريق متابعت و فرمانبردارى مسلوك داشته جمعى كثير از امراء ايشان بملازمت شتافتند و بيشكشهاى لايق كشيده عنايت و التفات يافتند و بر اين قياس تمامى اعيان و سياهپوشان جرجان غاشيهء خدمتكارى آن درى برج شهريارى بر دوش گرفتند مكر برادر ديگر جناب سلطانى سيف الانامى خواجه نظام الدين محمود و فرزند ارجمندش امير محمد مظفر كه در مواضع حصين تحصن نموده طريقهء مطاوعت بجاى نياوردند و محمد زمان ميرزا به مجرد اين فتح خود را پادشاه باستقلال تصور كرده روى بتمهيد بساط عيش و نشاط آورد و مدت دو سه ماه هرصباح در بارگاه عشرت دستگاهش جام شراب ناب مانند ساغر آفتاب در بزم فلك داير بود و هرشام آنشاهزادهء خجسته فرجام از ساقيان گلاندم اقداح مدام طلبيده تجرع مىنمودند در خلال اين احوال جناب سلطانى سيف الانامى از خراسان متوجه آذربايجان شد و در منزل كليدر خبر استيلاء ميرزا محمد زمان را بر استرآباد استماع نموده از آنجا باسفراين شتافت و برون سلطان را كه حاكم آنولايت بود به خود ملحق گردانيده يوكدين بيك نيز از عقب رسيده بنابر آنكه بسبب وصول سلطان سليم به تبريز ارجوفه بسيار در ميان خلايق پديد آمده بود جناب سلطانى سيف الانامى و ساير امرا بتانى طى مسافت مينمود و چون بقريهء خور اشار رسيدند قرا اويس قورچى از درگاه عالمپناه آمده خبر صحت ذات اشرف اعلى و مراجعت سلطان سليم رسانيد و فرمان همايون كه بنام نامى جناب سيف الانامى در باب