غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

391

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

الوس تيمورى هركس در هربلدهء از بلاد خراسان مانده بود بدآنجانب توجه نمود بنابر آن كرت ديگر لشگرى جلادت اثر در ظل رايت بديع الزمان ميرزا و مظفر حسين گوركان جمع آمدند اما بعد از انقضاء چند ماه مظفر حسين ميرزا بعارضهء صعب مبتلا گشت چنانچه اطباء حاذق و حكماء مدقق هرچند در ابراء آن مرض و ازالهء آن عرض سعى نمودند جوهر ذات پسنديده صفات شاه‌زاده را صورت صحت دست نداد و ضعف صفت قوت پذيرفت عندليب روح پرفتوحش از قفس قالت بجانب گلشن رياض قدس در پرواز آمد نهال ثمربخش گلزار اقبال از اهتزار صرصر بيداد عالم پرملال از پاى درافتاد و كوكب آفتاب درخش فلك استقلال از اوج برج شرف و كمال روى بحضيض خانه و بال نهاد نظم ز بيداد سپهر و جور ايام * بمرد آنخسرو نيكو سرانجام هنوز از غصهء آن جور و بيداد * سيه‌پوشند اهل استراباد سلطان بديع الزمان ميرزا در مفارقت آن برادر والاگهر آغاز بيطاقتى كرده كسوت سوگوارى پوشيد و مهد عليا خديجه بيگى آغا از صعوبت مهاجرت آن پسر خجسته سير حبيب شكيبائى چاك زده نوحه و زارى بسپهر زنگارى رسانيد نظم به ناخن روى خست و موى بركند * ز افغان غلغله در چرخ افكند ز سيلاب سحاب چشم خونبار * زمين را ساخت چون درياى زخار عاقبت همكنان دست در حبل متين تحمل و اصطبار زده بتجهيز و تكفين شاه‌زاده اقدام نمودند و بختمات آيات بينات و اطعام طعام و صدقات روح شريفش را شاد فرمودند و سلطان بديع الزمان ميرزا از لباس تعزيت مانند خورشيد از عقدهء كسوف بيرون آمده باستقبال متكفل سلطنت جرجان گشت و از غايت غفلت بدستور معهود آغاز عيش و عشرت كرده نواى نى و صداى ارغنون از فلك بوقلمون درگذشت و هنوز يكسال تمام از وصول او باسترآباد منقضى نشده بود كه خبر توجه محمد خان شيبانى را على التعاقب و التوالى استماع نمود . گفتار در بيان نهضت محمد خان شيبانى از ولايت توران به ممالك ايران كرت ثانى سلطان ربيع چون دگربار * زد خيمه به طرف دشت و كهسار از سبزه و گل سپه عيان كرد * آهنك حريم بوستان كرد از سرو سهى علم برافراخت * از غرش رعد سورن انداخت از خنجر آبدار سوسن * بگرفت تمام صحن گلشن سالك طريق كشورستانى ابو الفتح محمد خان شيبانى با سپاهى بحر جوش رعد خروش بسان آفتاب تيغزن و مانند ماهى جوشن‌پوش از آب‌آمويه عبور نمود و در غايت حشمت و كامرانى بر بلاد خراسان گذشته عزيمت تسخير ولايت جرجان فرمود سلطان بديع الزمان ميرزا چون از قرب وصول اعدا خبر يافت و دانست كه باستطاعت سپاه جرجان با آن خان كشورستان بميدان مقابله و مقاتله در نمىتوان آمد احرام عتبه كعبه مرتبهء نواب كامياب شاهى بسته عنان