غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
385
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
حادثه مشورت نمودند امير مبارز الدين محمد ولى بيك باتفاق جمعى از اهل راى و تدبير معروض داشت كه چنان معلوم مىشود كه محمد خان شيبانى اكثر سالكان مسالك پهلوانيرا در ظلال رايات محمد تيمور سلطان و عبيد إله سلطان بدينجانب فرستاده و بنفس خود با اندك مردمى در النك كهدستان ايستاده بناء على هذا مناسب چنان مينمايد كه ما با جمعى از اهل جلادت و مردانگى از راه غير جاده دو اسبه ايلغار نمائيم و ناگهان بر سر دشمنان تاخته بباد حمله آتش جنك برافروزيم و تلاش آبروى خويش كرده خرمن جمعيت اوزبكان را بسوزيم زمرهء ديگر بر زبان آوردند كه رعايت طريقهء حزم مقتضى آنست كه ابو المحسن ميرزا با اورق و طايفهء از سپاه بحصار كلاة رفته آن قلعه را مضبوط سازند و محمد محسن ميرزا با بقيهء لشگر دامن بعضى از جبال رفيع و عقبات متين را معسكر ظفر اثر ساخته بطريق خدعه بمدافعهء اعدا پردازند تا بهبينم كه از غيب چه سانح گردد و جمعى ديگر از مردم كوتهنظر گفتند كه صلاح در آنست كه توكل بر كرم خداوند ملكبخش كرده از غلبه سپاه خصم انديشه ننمائيم و باستقبال اوزبكان شتافته ابواب جنك و جدال بركشائيم ابو المحسن ميرزا و محمد محسن ميرزا راى ثالث را اختيار نموده متوجه محمد تيمور سلطان و عبيد اللّه سلطان گشتند و چون آفتاب اقبال آن دودمان بسرحد زوال رسيده بود از موضع سنك بست بى جهت مراجعت فرمودند و خواطر بر آن قرار دادند كه در نفس مشهد مقدسه توقف كرده در نواحى آن منزل متبرك بدفع سپاه اوزبك پردازند از آنجانب تيمور سلطان و عبيد اللّه سلطان چون بقصبهء جام رسيدند و خبر توجه شاهزادگان عظام را شنيدند از سرعتى كه در حركت مينمودند بازايستاده بتانى آغاز طى مسافت كردند ناگاه حديث مراجعت ايشان را استماع فرموده بار ديگر بر جناح استعجال روان شدند و در صباحى كه ابو المحسن ميرزا و كپك ميرزا با اكثر امرا و اركان دولت از باده شبانه سرگران بر بستر استراحت تكيه داشتند و از غايت غلبه خمار خيال مجلسى ديگر بر لوح ضمير مينگاشتند كه مخبرى بمشهد رسيد و اين خبر شايع گردانيد كه سلاطين ماوراء النهر با لشگرى بهرام قهر در طرق نزول اجلال فرمودند ابو المحسن ميرزا و محمد محسن ميرزا مدهوش وار سوار شده بنواختن نفير و نقاره اشارت نمودند و بعد از اجتماع سپاه و مكمل شدن بهادران رزمخواه دل بر محاربه نهاده عنانيكران به طرف طرق انعطاف دادند و در آن زمان محمد تيمور سلطان و عبيد اللّه سلطان از آب طرق گذشته برانغار و جوانغار و قول لشگر نصرت شعار را بمردان روزگار و شيران بيشه پيكار آراسته بودند و متشمر حرب و جنك و آماده طعن و ضرب گشته انتظار ميكشيدند چون تقارب فريقين بتلاقى انجاميد از هردو طرف سورن انداخته نفير و نقاره نواختند و يلان ديوخوى و پردلان رزمخوى اسب جلادت برانگيخته در ميدان كين تاختند از وفور صعود گرد و غبار خورشيد فايض الانوار نقاب ظلمت آثار در پيش رخسار حايل گردانيد و از شعاع قبه سپهرهاى زرنگار و لمعان سر نيزهاى شمع كردار ساحت ميدان منور شده ديدهء مردان خيره گرديد نظم