غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

383

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

الدين جمشيد جلال را فرمود كه از گوسفندانى كه نوكران ما الجه گرفته‌اند شصت سر ستانده در وجه بهاى هرگوسفندى مبلغ بيست تنگجه خانى كه ششصد دينار تبريزى باشد جواب گويند و ما انگشت قبول بر ديده نهاده چون روز بيگاه بود و از جنس نوكر و خدمتكار كسى همراه نداشتيم التماس نموديم كه امشب گوسفندان در همين دولتخانه باشند تا صباح كس فرستاده بمنازل خود ببريم و قسمت كرده بها جواب گوئيم اين ملتمس درجهء قبول نيافت و ما بناكام عوض عصاهائيكه بتكلف در ايام صدارت بدست ميگرفتيم چوبهاى چوپانى برداشته گوسفندانرا در پيش انداختيم و متوجه منازل خود گشتيم چون مردم بازار خوش كه قبل از آن به چند روز ما را در كسوت تجمل و اعتبار بر مراكب راهوار سوار ديده بودند بآنحال مشاهده نمودند تعجب‌كنان در خنده افتادند و امير سلطان ابراهيم و ابن ضعيف را نيز خنده گرفته مولانا غياث الدين جمشيد گريان شد و چون از وى پرسيديم كه سبب گريه چيست جوابداد كه ما خاطر بران قرار داده بوديم كه در زمان اوزبك شبانى كنيم اما نميدانستيم كه در ميان بازار خوش به اين امر مامور خواهيم گشت نظم ز روزگار همين حالتم پسند آمد * كه خوب و زشت و بد و نيك در گذر ديدم بر اين صحيفه مينا بخامه خورشيد * نگاشته سخنى خوش به آب زر ديدم كه اى بدولت ده‌روزه گشته مستظهر * مباش غره كه از تو بزرك‌تر ديدم و بعد از آنكه هريك از صدور و مباشران اوقاف مولانا عبد الرحيم را بدانچه توانستند از نقد و جنس خدمتكارى نمودند امير صدر الدين سلطان ابراهيم و ابن ضعيف را مواخذه نموده مبلغ بيست هزار تنكجه شش دينارى طلب فرمود و پس از گفت‌وشنود بسيار و تضرع و زارى بيشمار مهم بر آن قرار يافت كه سيزده هزار تنكجه از خاصهء ما دو كس و جهات ساير صدور و مباشران امور اوقاف گرفته زياده تعرض نرساند و حال آنكه در آنزمان بواسطهء غارت و تاراج نه هيچيك از ما مالك پنج تنكه نقد نبوديم و مع ذلك بعنايت الهى در عرض پنج ششماه آن مهم بفيصل رسيد و جناب مولوى در آن اوقات ممالك خراسانرا در ميان اولاد خود منصور و قاسم و يوسف تقسيم نمود و فرمود كه از حاصل آن ده دو جهت رسم الصدارة گيرند و ده‌يك برسم التحصيل و باوجود اين ظلم در هرچند روز بهانه‌ها پيدا كرده بر اوقاف حولات مينمود و از واقفان مطالبات ميفرمود لا جرم رسم راتبه و صادر و وارد از خوانق و ارباطات و مزارات متبركه برافتاد و چون بخلاف قاعده زمان تيموريان در آن اوان مال و جهات و اخراجات بر موقوفات حواله كردند نقصانى تمام بحاصل وقف راه يافته بقاع خير روى بويرانى نهاد و بنابر اقتضاء حكمت الهى تا غايت كه تاريخ هجرى بسنهء تسع عشرين و تسعمائه رسيد هيچ صاحبدولتى را توفيق رفيق نگشته كه در باب تعمير و ترويج بقاع و معمورى و آبادانى اوقاف سعى نمايد انشاء اللّه تعالى من بعد بيمن كمال معدلت و نصفت سعادتمندى كه باعث بر تأليف اين اجزا توجه خاطر ستوده مآثر اوست ابواب اين مراد بر روى اميد اهل فضل و دانش برگشايد ( و التوفاق من اللّه تعالى و هو القادر على ما يشاء )