غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

371

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

و ساير معاندان پردازد لا جرم عنان‌يكران به طرف مرو رود انعطاف داد و جهة رسانيدن اين خبر بهجت‌اثر ايلچى قمر شتاب بمرغاب فرستاد چون ميرزا بديع الزمان و برادران اين بشارت شنودند بطلوع كوكب ظفر و اقبال از افق آمانى و آمال اميدوار شده به ترتيب لوازم نياز و نثار استعجال نمودند نظم بيا كه رايت منصور پادشاه رسيد * نويد فضل و كرامت به مهر و ماه رسيد جمال بخت ز روى ظفر نقاب انداخت * كمال عدل بفرياد دادخواه رسيد و بموجب فرمان واجب الاذعان ميرزا بديع الزمان امير محمد برندق برلاس و امير ذو النون باستقبال موكب ظفر مآل پادشاه حميده خصال شتافتند و در منزل درمام بملازمت آستان سپهر احتشام رسيده بانواع مراحم و اشفاق امتياز و اختصاص يافتند و بعد از تاكيد قواعد عهد و پيمان آن پادشاه عالىمكان در طى مسافت مسارعت فرمود و سلطان بديع الزمان ميرزا از قرب وصول آنحضرت آگاهى يافته همعنان اخوان برسم استقبال از مروجاق نهضت نمود و در منزل گل باغبان مشام جان سلاطين خراسان از شيم ملاقات آندوحهء رياض خلافت سمت عطريت گرفت و از جانبين مراسم تعظيم و تبجيل ( و ما بعد من هذا لقيل ) صفت رعايت پذيرفت سلطان بديع الزمان ميرزا و ابو المحسن ميرزا و ساير اولاد امجاد خاقان فردوس مكان تشريف قدوم ميمنت هجوم پادشاهى را فوزى عظيم دانستند و در لوازم مهماندارى و خدمتگذارى سعى و اهتمام تمام نمودند آنقدر كه توانستند و قواعد اتفاق و يگانگى را بدستيارى وفاق و فرزانگى مشيد گردانيدند و در باب تدبير امور دين و دولت و دفع شر اعداء ملك و ملت مشورتها كرده غايت اجتهاد بتقديم رسانيدند و بيمن مقدم آن پادشاه خجسته شيم در اردوى سلاطين خراسان جمعيتى دست داد كه تحرير آن به مجرد تحريك بنان تيسيرپذير نيست و تفصيل آن بسعى خامهء دو زبان ممكن التحرير نى و غالبا اگر آن سلاطين صاحب تمكين با آن سپاه شجاعت‌آئين آن عزيمت را به امضاء ميرسانيدند ولايت خراسان از تعرض اوزبكان مصون ميماند اما چون تقدير مالك الملك قدير نوعى ديگر بود از اجتماع آن‌همه سرداران عاليجاه و اتفاق آن مقدار امرا و سپاه فايدهء روى ننمود نظم چو دولت عطائيست از كردگار * نيايد ز بسيارى خيل كار بتدبير دولت نيايد بدست * ز تقدير دان در جهان هرچه هست خدا در ازل هرچه تقدير كرد * بتدبير نتوانش تغيير كرد ( يَفْعَلُ اللَّهُ ما يَشاءُ و يَحْكُمُ ما - يُرِيدُ انه كريم حميد مجيد ) . ذكر درآمدن بلخ بحيز تسخير محمد شيبانى خان و بيان مراجعت سلاطين و حكام خراسان چنانچه از فحواى داستان گذشته و حكايات مسطور گشته معلوم مىشود كه محمد محسن بنابر عدم مساعدت توفيق در دفع طغيان شيبانى خان با برادران سلوك موافقت