غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
35
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
معما ميل مينمود . مولانا نفيس طبيب افضل اطباء آن زمان بود و در معالجهء مرضى ميامن انفاس مسيحا ظاهر مينمود و از جمله مؤلفات آن جناب شرح موجز و شرح اسباب و علامات مشهور است و در ديباچه شرح اسباب و علامات مدح و ثناء ميرزا الغ بيك مسطور مولانا محمد عالم در سلك علما سمرقند منتظم بود و با ميرزا الغ بيك گوركان همسبقى مينمود در مجالس النفايس مذكور است كه مولانا محمد عالم بواسطهء لطف طبع وحدت ذهن با ميرزا الغ بيك بغايت گستاخانه بحث ميكرد و رعايت آداب مرتبه پادشاهى بجاى نمى آورد بنابرآن ميرزا الغ بيك آن جناب را از سمرقند اخراج فرمود و او بدار السلطنهء هراة آمده در آن بلده ساكن گشت تا وقتى كه درگذشت اين مطلع از منظومات اوست كه بيت ما سيهبختيم و بدروزيم و اختر سوخته * شمع مقصودى بدست خود شبى نفروخته . خواجه عصام الدين بمزيد جاه و جلال و علم و كمال از ساير علماء ماوراء النهر امتياز تمام داشت و مدتى مديد در آن ولايات بمنصب شيخ الاسلامى سرافراز بوده همت بر تقويت اركان شريعت ميگماشت . خواجه افضل الدين كشى از جملهء دانشمندان سمرقند بود و پيوسته بلوازم افاده قيام مينمود . سيد عاشق بصفت زهد و ديندارى و علم و پرهيزكارى موصوف بود و در باب امر معروف و نهى منكر مبالغه تمام ميفرمود بنابرآن ميرزا الغ بيك منصب احتساب سمرقند را بدانجانب عنايت كرد و سيد كما ينبغى در تمشيت آن امر لوازم امانت و ديانت بجاى مى آورد از ثقات استماع افتاده كه در وقتى كه ميرزا الغ بيك جهة سنت ختان ميرزا عبد العزيز دركان كلطوى فرمود و مردم را ترخان ساخته بود و خاص و عام بشرب مدام مشغول گشته بر علانيه ظروف شراب بهر سوى بردند در روزيكه اكابر و اعيان سمرقند در مجلس پادشاه نشسته بودند سيد عاشق در غايت غلظت به آن محفل در آمد و روى بميرزا الغ بيك آورده گفت دين محمدى را برانداختى و شعار كفار ظاهر ساختى جناب الغ بيك از اين خطاب بغايت متغير گشت و بعد از تامل جوابداد كه تو بشرف سيادت و دانش اتصاف دارى و به كبر سن رسيدهء ظاهرا ميخواهى كه بعز شهادت فايز شوى بنابرآن امثال اين سخنان درشت بعرض ميرسانى و حال آنكه من تو را به اين مطلوب نخواهم رسانيد و بعد از چند روز ازين قيل و قال حماميكه خواجه عصام الدين در سمرقند طرح انداخته بود باتمام رسيد و در شبى كه آن حمام را گردان ميساختند زنان مغينه بسر حمام رفته در ميان مردان نشستند و آغاز تغنى كردند و سيد عاشق بر اين صورت مطلع شده نزد خواجه عصام الدين رفت و گفت اى شيخ الاسلام بياسلام بكدام مذهب جايز است كه زنان و مردان در يك مجلس نشسته سرود گويند خواجه عصام الدين از شنيدن اين سخن برآشفته روز ديگر نزد ميرزا الغ بيك رفت و به زبان دادخواهى آنچه سيد عاشق گفته بود معروض داشت و چون