غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

342

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

گردانيدند و در ماه رمضان سنه اثنى و تسعمائه بواسطهء عرض مرض سوء القنيه از آن مقام به شهر مراجعت نموده بر بستر ناتوانى افتادند و مدت دو ماه صاحب فراش بوده در دوم ذى قعده سنهء ثلث و تسعمائه از محنت‌آباد جهان برياض راحت‌فزاى جنان انتقال فرمودند وفات آنحضرت در سن شصت و شش‌سالگى دست داد دفنش در مزار شيخ بهاء الدين عمر اتفاق افتاد . مولانا قطب الدين محمد آدم اعلم اطباء زمان و افضل حكماء دوران بود و در معالجه مرضى و ازالهء علل بر اياميمنت انفاس مسيحا ظاهر مينمود اما بصفت حسن‌خلق اتصاف نداشت و در اوايل سنهء اربع و تسعمائه علم عزيمت بصوب عالم آخرت برافراشت . مولانا نظام الدين عبد الحى الطبيب در مبادى احوال بعلاج مرضى دار الشفاء امير هدايت‌انتما مشغول بود و چون حضرت ولايت پناه خواجه عبيد اللّه طاب ثراه بواسطهء عرض مرض كس بهراة فرستاده از عاليجناب مقرب السلطانى طبيب طلبيد جناب حكمت مآبى حسب الحكم به طرف سمرقند توجه نمود و بعد از آنكه از آن سفر دوستكام بازآمد بمزيد عنايت و نوازش اختصاص يافته روزبروز پايهء قدر و منزلتش بالا گرفته و ساعت بساعت كوكب بخت و طالعش سمت استعلا پذيرفته تا كار به جائى رسيد كه منظور نظر التفات خاقان منصور پسنديده‌صفات شده و در حرم نيز درآمده محرم اسرار صغار و كبار گشت و تا آخر ايام حيات در اوج جاه و جلال بود . مولانا شمس الدين محمد روجى مقتداى مشايخ زمان و پيشواى اصحاب زهد و عرفان بود و قرب هفتاد سال در سلوك طريق هدايت و تتبع سنن سنيهء حضرت خير البريه عليه السلام و التحية سعى نمود جمعى كثير از درويشان و طالبان طريقه ايشان هرروز بآستان كرامت آشيانش ميرسيدند و از باطن فرخنده‌ميامنش اقتباس انوار سعادات كرده بمرادات فايز ميگرديدند و آن جناب در اوايل ماه رمضان سنهء اربع و تسعمائه مريض گشت و در ايام ناتوانى بنابر حسن اعتقادى كه نسبت بمقرب حضرت سلطانى داشت وصيت نمود كه ايشان در تجهيز و تكفين من شرايط اهتمام بجاى آوردند و در هرموضع كه صلاح دانند جسد مرا مدفون گردانند و در روز شنبه شانزدهم ماه مذكور داعى حق را لبيك اجابت گفت و امير نظام الدين عليشير پس از تقديم غسل و تكفين باتفاق اشراف و اعيان هراة نعش مغفرت صفاتش را بعيدگاه هراة بردند و نماز گذارده در پهلوى قبر مولانا سعد الدين كاشغرى كه پير ايشان بود دفن كردند اما پس از روزىچند بعضى از مريدانش نيم‌شبى به آن مقبره رفته و آن پير عزيز را از قبر بيرون كشيده بكازرگاه نقل نمودند و نزديك بمزار مقرب حضرت بارى خواجه عبد اللّه انصارى تختى ساخته دفن فرمودند اين قطعه را كه نوشته مىشود امير سلطان ابراهيم امينى در تاريخ آنواقعه منظوم گردانيده و روز و ماه و سال آنحادثه را در يك مصراع بسرحد ظهور رسانيده قطعه آن پير كه سر عشق او را * از عين شهود بود مشهود منسوب بروج و در حقيقت * زو نسبت هردو كون مقصود شد سوى جنان و گشت تاريخ * شنبه كه ز صوم شانزده بود .