غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
322
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
سنهء اربع و سبعين و ثمانمائه بسبب افساد اهل فساد مؤاخذ و مقيد گشت و در عرض بيست روز مبلغ يكصد و پنجاه هزار دينار كپكى فرود آورد و در عاشر صفر نوبت ديگر تربيت يافته خلعت صدارت پوشيد و چند سال در كمال استقلال مهمات موقوفات و حاجات ارباب عمايم را بكفايت مقرون ميگردانيد وفاتش در زمان اختيار و اعتبار معتمد السلطنه خواجه مجد الدين محمد فى شهور سنهء خمس و تسعين و ثمانمائه روى نمود و چون مولانا قطب الدين خويش صلبى معتمد السلطنه بود آن جناب بلوازم امر مصيبت اقدام فرمود و سه چهار روز صبح و شام اعاظم امرا و وزرا و سادات و نقبا و قضاة و علما و ساير اشراف و اعيان دار السلطنه هراة در آن تعزيتسرا جمع ميشدند و حفاظ ختمات قرآن بجاى آورده خوانسالاران خواجه مجد الدين محمد چلاوا و اطعمهء فراوان ميكشيدند و چون ايام سوگوارى بنهايت انجاميد خاقان منصور و شاهزادگان و خواتين بلقيس مكان خلع فاخره و اثواب وافره بمعتمد السلطنه و ساير اصحاب مصيبت فرستادند و خواطر ايشان را باصناف پرسش و نوازش تسلى دادند حافظ معين الدين خليفه مدتى بمنصب صدارت خاقان منصور معزز بود بسبب ارتكاب امور نامناسب مؤاخذه گشته در شهور سنهء سبع و تسعين و ثمانمائه در سر خيابان كشته شد . خواجه كمال الدين حسين بن خواجه جلال الدين قنبر گيرنگى عمدهء اكابر و قدوهء اعاظم ولايت ابيورد بود و بمزيد مكنت و حشمت و افزونى جاه و علو همت از ساير اعيان خراسان ممتاز و مستثنى مينمود چندگاه در غايت اختيار و اقتدار بلوازم منصب صدارت خاقان منصور اشتغال داشت و در آن اوقات يكدينار و يكمن بار از رسم صدارت طمع نكرده رايت نيكنامى برافراشت مع ذلك بعضى از اهل بغض و حسد آنخواجه امجد را بتغلب و تصرف متهم داشته نزد نواب حضرت خاقانى زبان غمز و سعايت گشادند و آن سخنان در مزاج همايون تاثير كرده خواجه حسين از آن منصب معزول گشت و مبلغى كلى بديوان فرود آورد بقيهء اوقات حيات را بفراغت گذرانيد و در ماه رمضان سنهء تسع و تسعين و ثمانمائه داعى حق را لبيك اجابت گفته در گنبد مدرسه كه در جانب قبلهء مسجد جامع هراة كه ساخته و پرداختهء اوست مدفون گرديد . سيد شمس الدين محمد اندجانى ملقب بمير سربرهنه بود و سبب اطلاق اين لقب بر آن جناب آنكه در اوقات جوانى چنان كه افتد و دانى سلطان مهر و محبت كنگر پسرى را در شهرستان دل جاى داد و بطور قلندرانى كه تابع آن پسر بودند برآمده سر درپى ايشان نهاد و گاهى سر برهنه با آن طايفه كوچه و بازار را دوران ميكرد و پيش صلوة شده رباعيات بنظم مىآورد و اين رباعى از آن جمله است رباعى آنان كه پرستندهء خورشيد و مهند * از چشم تو در آرزوى يك نگهند كنگر اگر اينست كه من مىبينم * خوبان دگر بتنك تعليم كهند و مير سربرهنه بحسن كردار و لطف گفتار و سرعت فهم