غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

31

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

گرفت و سركارتون برسم سيورغال بخدام ميرزا علاء الدوله صفت تعلق پذيرفت و آن جناب پسر خود ميرزا ابراهيم را بدانجانب فرستاد و بنفس نفيس در هراة توقف نمود و هم در آن ايام ميرزا بابر باغواى طايفه از اهل غمز و سعايت ميرزا علاء الدوله را حبس فرمود و يكى از امراء معتمد را بتون روانه گردانيد تا ميرزا ابراهيم را گرفته بدار السلطنه هراة رسانيد آنگاه پادشاه جمجاهء بفراغ خاطر در بزم عشرت نشسته جامهاى خوش‌گوار از دست ساقيان لاله عذار بستاند و صبوح و غبوق را با يكديگر اتصال داده از حال رعايا كه ودايع حضرت خالق البرايااند امراء بلند مقدار آغاز ظلم و ستم كردند و به تحميلات نامقدور جمهور متوطنان بلدهء هراة و توابع را بيازردند بخلاف امير هندوكه از آن شيوهء ناستوده اجتناب نموده و از ميرزا بابر اجازت طلبيده با امير ابراهيم ايكو تيمور عزيمت بادغيس فرمود و در سنه 853 بسمع شريف ميرزا بابر رسيد كه حاكم سيستان شاه حسين از جاده مستقيمه اطاعت انحراف جسته سالك طريق مخالفت گشته است بنابرآن اعلام نصرت‌نشان بعزم تسخير ملك نيمروز برافراخت و چون قصبهء سبزوار را مضرب خيام عساكر ظفرشعار ساخت فوجى از امرا و سپاه برسم منغلاى پيشتر روان شدند شاه حسين چون اينخبر شنيد و دانست كه از عهدهء مقابله و مقاتله آن سپاه بيرون نمىتواند آمد تضرع‌نامه‌ها بپايهء سرير اعلى ارسال داشته زبان اعتذار و استغفار برگشاد و باج و خراج قبول كرد و ميرزا بابر رقم عفو و اغماض بر جرايد جرايمش كشيده روى بدار السلطنه هراة آورد در خلال اين احوال امير هندوكه ابواب مخالفت بازگشوده امير ابراهيم ايكو تيمور را بسمرقند فرستاده خود به طرف جرجان توجه فرمود و ميرزا ابو القاسم بابر چون از اين حادثه وقوف يافت سلطان ابو سعيد داروغه و شيخ على بهادر را بدفع او نامزد كرد و ايشان در حدود جنوشان بهندوكه رسيده دست بسيف سنان و تير كمان يازيده نخست شكست بر جانب بابريان افتاد و سلطان ابو سعيد رخت هستى بباد فنا داد اما آخر الامر امير هندوكه مغلوبگشت و شيخ على بهادر بدست شجاعت طومار حياتش در نوشت و همدرين سال قلعهء عماد كه گوئيا آيه كريمه إِرَمَ ذاتِ الْعِمادِ الَّتِي لَمْ يُخْلَقْ مِثْلُها فِي الْبِلادِ از كمال حصانت آن خبر ميدهد و در تصرف گماشتگان ميرزا علاء الدوله بود بحسن تدبير امير محمد صالح كه در سلك خدام آستان بابرى انتظام داشت مفتوح شد و ذخائر وافر و نقود نامعدود بدست ميرزا بابر افتاده اكثر آنها را ناديده بامر او اركان دولت بخشيد و مقارن آنحال شبى محافظان ميرزا علاء الدوله از محافظتش غافل گشتند و او از مجلس گريخته از راه غور و حنيسار به سيستان رفت و از آنجا بصوب عراق شتافته داعيه نمود كه بميرزا محمد پيوندد و اما آن جناب تجويز ملاقات نفرمود و فرمود كه بايد آن برادر در مغازهء يزد توقف نمايد كه ما در وقت عزيمت خراسان با ايشان ملاقات خواهيم كرد و آنچه مصلحت دولت باشد بجاى خواهيم آورد