غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
309
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
بيت چو عاشقان بوفاجان دهند در پايش * اميد هست كه ما نيز در قدم باشيم لا جرم بديع - الزمان ميرزا از ميمنه پاى مبارك در ركاب ميمنت انتساب آورده از راه سر پل تابان بجانب لنگر مقدسهء غياثيه در حركت آمد و خبر نهضت بديع الزمان ميرزا و امير ذو النون و امير خسرو شاه بصوب بلدهء هراة شيوع يافته خاقان منصور بغايت مبتهج و مسرور گرديد بيت ز شادى برافروخت رويش روان * چو گل در بهاران بخنديد از آن و جهة مزيد اطمينان ميرزا بديع الزمان و امرا عاليشان جناب شيخ الاسلامى سيف الملة و الدين احمد التفتازانى و شيخ جلال الدين ابو سعيد پورانى و سيد نظام الدين سلطان على مشهدى كه مشهور بود بخواب بين و سيد غياث الدين محمد بن امير يوسف الرازى و قاضى صدر الدين محمد الامامى را كه خلاصهء مشايخ و سادات و قضاة ممالك خراسان بودند به مجلس فيض بخش طلب فرمود و در حضور ايشان دست بر كلام معجز نظام سبحانى نهاد و قواعد عهد - و پيمانرا بغلاظ ايمان مؤكد گردانيد كه نسبت بميرزا بديع الزمان و امير ذو النون و امير خسرو شاه قصدى بخاطر عاطر همايون نگذرانم و دربارهء ايشان غايت شفقت و عنايت بتقديم رسانم آنگاه آن پنج بزرك را رخصت فرمود كه باستقبال شاهزاده و امرا شتابند و كمال عطوفت و مهربانى حضرت خاقانى را خاطرنشان نمايند تا بيدغدغه عزيمت ملازمت را بامضا رسانند و اكابر عظام ذوى الاحترام متوجه ملاقات شاهزادهء گردونغلام گشته در لنكر مقدسهء غياثيه به آن سعادت فايز شدند و هريك پيشكشى لايق كشيده كيفيت سوگند و ميثاق خاقان آفاق را مشروح معروض گردانيدند و بديع الزمان ميرزا نسبت به آن زمرهء واجب التعظيم كمال اعزاز و احترام بتقديم رسانيده بوثاق ايشان تشريف برد و همه را بخلع فاخره و انعامات وافره نوازش كرده روى به مقصد آورد چون در منزل بادام تو نزول اجلال دست داد ابو المنصور مظفر حسين ميرزا با والدهء خود مهد عليا خديجه بيگى آغا كه برسم استقبال از هراة توجه كرده بودند با حضرت عالى ملاقات نمودند و غبار نقار كه بين الجانبين حايل بود به آب الفت و موانست فرونشانيده در تاكيد مبانى محبت و اتحاد سعى فرمودند و روز ديگر كه داخل ايام جمادى الآخر سنهء عشر و تسعمائه بود خاقان - منصور از باغ جهانآرا متوجه ملاقات فرزند ستودهصفات گشته بديع الزمان ميرزا نيز از بادام تو در حركت آمد و بوقت نماز پيشين نواحى غار عباس كه نيم فرسخ از قريهء كرخ پايانتر است از مقارنهء آندو نير برج سلطنت غيرتافزاى فضاى سپهر خضرا گشت و ميرزا بديع الزمان را چون چشم بر تخت روان والد عاليشان افتاد خواست كه بشيوهء ارباب جرايم رومال در گردن اندازد و سه نوبت زانو زده شرف پايبوس دريابد خاقان منصور از مشاهدهء اين صورت رقت فرموده فرزند ارجمند را از آن امر معاف داشت و ميرزا بديع - الزمان يكزانو زده حضرت خاقانى او را در آغوش عطوفت و مهربانى كشيد و قطرات عبرات از فواره ديدهء انتظار كشيده روان گردانيد مدتى پدر و پسر در آغوش يكديگر بسر برده زارزار ميگريستند و حضرت خاقانى غايت مهربانى و بديع الزمان ميرزا نهايت