غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
307
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
كه چون محمد خان شيبانى بر ممالك ماوراء النهر استيلاء يافته و شرار تفرقه و پريشانى بر صفحات حالات رعيت و سپاهى حضرت پادشاهى تافته مناسب آنست كه چند روزى با روزگار ستيزهكار در سازيم و بجانب كابل رفته خود را از حدود مملكت اوزبك دور اندازيم نظم ندارى اگر با عدو زور جنك * طريق مدارا گزين بيدرنك ز ملكش به جائى نما انتقال * كه يكچند ايمن شوى از قتال پادشاه عاليجاه اين راى را مستصوب شمرد و در شهور سنهء عشر و تسعمائه روى توجه بكابل آورد و بحسب اتفاق عبور موكب عالى بر منزلى واقع شد كه امير خسرو شاه در حدود آن بود لا جرم جناب امارتمآب با تحف لايقه بملازمت حضرت پادشاهى شتافت و اظهار اخلاص و خدمتكارى نموده سعادت تقبيل قوايم سرير سلطنت دريافت بعد از روزىچند كه در اردوى عالى ساكن بود اكثر ملازمان او مانند دولت و اقبال بملازمت آستان خلافت آشيان حضرت پادشاه باستقلال رفتند و حلقهء عبوديت در گوش كشيده غاشيهء خدمت بر دوش گرفتند و جناب امارتمآب چون حال بر آن منوال ديد بغايت متوهم گرديد و شبى تمامى يراق و جهات خود را برجاى بگذاشت و با دو سه نوكر فرار برقرار اختيار كرده علم عزيمت بصوب اردوى سلطان بديع الزمان ميرزا برافراشت زيرا كه او را ديگر در هيچ طرف پناهى و در هيچجانب آرامگاهى نمانده بود بيت آئى برم آندم كه شوى از همه فارغ * آن لحظه اگر نيز نيائى چكند كس و در قصبهء ميمنهء خبر قرب وصول امير خسرو شاه بعرض آنخسرو عاليجاه رسيده بنابر كمال مكارم اخلاق جرايم سابقهء او را نابوده تصور نموده و قرة العين سلطنت و كامكارى محمد زمان ميرزا و امير ذو النون و ساير امرا و اركان دولت را باستقبالش امر فرمود خود نيز از اردوى عالى بيرون رفته بر سر پشتهء فرود آمد و شاهزاده و امير ذو النون امير خسرو شاه را در آنموضع بسعادت دستبوس رسانيدند و حالاتى كه او را در خدمت حضرت ظهير الدين محمد بابر پادشاه پيش آمده بود معروض گردانيدند و همان روز سلطان بديع الزمان ميرزا همت بر سرانجام اسباب مكنت امير خسرو شاه مصروف داشته خيمه و خرگاه و اسبان راهوار و اشتران باربردار و استران ركابى و قطار و فرش و اوانى و نقود نامعدود انعام فرمود و امير ذو النون نيز تبركات لايقه و تنسوقات رايقه نزد امير خسرو شاه ارسال نمود و سلطان بديع الزمان ميرزا با امير خسرو شاه طريق مشورت مسلوك داشته عزم ملاقات خاقان خجستهصفات مصمم گردانيد و از ميمنه كوچ كرده در النك چيچكتو قبهء خيمه و خرگاه بذروهء فلك مهر و ماه رسانيد ذكر وصول موكب حضرت بابر پادشاه به ظاهر بلده كابل و مفتوح شدن آنخطه بمحض عنايت حضرت خداوند جز و كل چون مشيت پادشاه بابر و نوال و ارادت شهنشاه متفرد در استقلال متعلق به آن بود كه از فيض غمام عدل و احسان خسرو وافر تهور ظهير الدين محمد بابر رياض اميد لب -