غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
295
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
كه بسبب ظلم و تعدى محمد خان شيبانى از وى روىگردانشده التجا بظل عنايت پادشاهى آوردهام و ما دام الحيوة لوازم دولتخواهى بتقديم خواهم رسانيد سلطان بديع الزمان ميرزا بر آن سيد مزور اعتماد فرموده او را مشمول انعام و احسان بيكران گردانيد و جناب سيادت انتما ضمنا با امراء و مقربان شاهزاده طريق اختلاط مسلوك داشته در خلوت زبان بمدح و ثناء محمد خان شيبانى ميگشاد و ايشان را بملازمت او دعوت كرده بانواع مواعيد فريب ميداد و از جملهء امرا و خواص بديع الزمان ميرزا ابراهيم سلطان برلاس و جهانگير برلاس و شاه محمد برلاس و آفتاب ترخان و قرا پير محمد و تينك كيلدى اوزبك بهم اتفاق نموده با سيد جعفر خواجه بيعت كردند كه بهنگام فرصت دستبردى نمايند و پاى در وادى مخالفت سلطان بديع الزمان ميرزا نهاده ابواب خدمتكارى خان بر روى روزگار خويش بگشانيد در آن اثنا از محمد باقر ترخان كه سابقا بواسطهء استيلاء محمود سلطان بر بخارا از آن خطه گريخته پناه ببديع الزمان ميرزا آورده بود و منظور نظر عنايت شده در اندخود حكومت مينمود آثار خلاف ظاهر گشت بلكه بوضوع پيوست كه امير محمد باقر قاصدان نزد محمد خان فرستاده و پيغام داده كه هرگاه موكب همايون خانى از آبآمويه عبور نمايد بنده قلعه اندخود را بخدام آستان سپهر احتشام سپرده در سلك ساير ملازمان انتظام خواهم يافت و خان گيتىستان بدين وعده اميدوار گشته از سمرقند متوجه كنار آبآمويه شد و بناء على هذا جماعت مذكوره باستصواب سيد جعفر خواجه خاطر بر آن قرار دادند كه هرگاه بديع الزمان ميرزا جهة دفع فتنهء محمد باقر بحدود اندخود رود شعار خلاف ظاهر ساخته نوعى سازند كه آن حضرت گرفتار گردد و در آن ايام امير محمد باقر ارغون از بديع الزمان ميرزا برنجيد و چند روز در خانه نشسته از ملازمت بارگاه سلطنت تقاعد ورزيد بنابرآن آفتاب ترخان و بعضى ديگر از عاصيان در طمع افتادند كه آن جناب را نيز با خود موافق سازند و با وى خلوت كرده مكنون ضمير خود را در ميان نهادند امير محمد باقر بحسب ظاهر سخنان ايشان را بحسن قبول تلقى فرمود و گفت مناسب آنست كه فردا در سر مزار خواجه ابو نصر پارسا همه جمع شده عهد و پيمان در ميان آريم كه طريق خلاف مسلوك نداريم تا اين مهم تمشيت پذيرد و سخن برين قرار يافته هريك بخانهء خويش رفتند اما امير محمد باقر را رعايت حقوق تربيت سلطان بديع الزمان ميرزا دامنگير شده همانشب در چهارباغ ميرزا ابراهيم سلطان بملازمت شتافت و كيفيت خيالات بدانديشان را معروض داشت سلطان بديع الزمان ميرزا چون نسبت بآنجماعت انواع شفقت و عنايت بتقديم رسانيده بود اين سخن را بر غرض حمل نمود و چنانچه ميبايد بسمع قبول نشنود امير محمد باقر عرض كرد كه مناسب آنست كه صباح يكى از معتمدان خود را مصحوب من بسر مزار خواجه ابو نصر پارسا فرستيد تا حقيقت اين سخن بر رأى انور همايون واضح گردد آن حضرت اين ملتمس را بعز اجابت اقتران داد و مقرر شد كه پهلوان حسن على مصحوب امير محمد باقر بدان مزار رود آن جناب سحرى پهلوان حسن على را در يكى از هجرههاى جماعت خانهء آن عمارت نشاند و در خانه را مقفل