غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

291

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

مرك تاثير گشاد يافته بر اسب بوز كه يكى از اوزبكان سوار بود خورد چنان كه از پاى درآمده جان نبرد و در آن روز سپاه دشمن نهايت جلادت بجاى آورده جمعى از ايشان در نواحى برج شتر گردن خود را بپايان فصيل رسانيدند و زمرهء ديگر گمان بردند كه اكثر شجعان موكب عالى بدروازهء آهنين و دروازهء شيخزاده جمع آمده‌اند و دربارهء دروازهء گازرستان و دروازه سوزنگران كسى نمانده كه بنوك پيكان سوزن مثال قطع رشتهء حيات ابطال رجال تواند كرد بجانب آن دو دروازه راندند و شصت و پنج نردبان كه ترتيب نموده همراه داشتند بر فصيل نهاده قصد صعود نمودند و قوچ بيك و محمد قلى قوچين و شاه صوفى و بعضى ديگر از بهادران رستم سير سپر ممانعت در روى كشيده بپاى مدافعت متوجه آنجماعت گشتند و در وقتى كه بعضى از ايشان بباره برآمده زمرهء بر نردبان بودند كه آن يلان فيروز چنك خود را بدانجا رسانيدند و آثار روز رستخيز ظاهر گردانيده تتمه را گريزانيدند و قوچ بيك از ساير رفقا پيشتر دست بشمشير و خنجر برد و نقش وجود جمعى را از صحيفهء هستى سترد و قرابرلاس و قتلق خواجه كوكلتاش و قل نظر نيز در آن روز بضرب تيغ تيز و ناوك خونريز مورچل خود را از تعرض اعدا محافظت نمودند و روز ديگر امير قاسم قوچين بباسليغ جمعى از سواران جلادت‌آئين از شهر بيرون رفته و با اوزبكان كه به خيال قتال پيش آمده بودند در ميدان نبرد دست در كمر زده ايشان را تا خواجه كفشگر راندند و چند نفر مشهور را از مركب حيات پياده ساخته رؤس نامباركشان را به نظر انور پادشاه همايون اثر رسانيدند و برين قياس قرب چهار ماه ميان آن دو سپاه نايرهء جنك و حرب و غبار طعن و ضرب در اشتعال و هيجان بود و حضرت پادشاه عاليشان در محافظت آن بلدهء جنت‌نشان به قدر امكان سعى مينمود و شيبانى خان در تضييق محصوران كوشيده در اقامت لوازم محاصره از خود بتقصير راضى نمىگرديد در آن اثنا بلاء قحط و غلا شيوع يافت و آتش جوع كانون درون مردم سمرقند را فروتاخت چندگاه جز قرص دمندهء خورشيد كه هرصباح از تنور افلاك برمىآمد چشم شهريان بر گردهء نمىافتاد و در هيچ خانه و كاشانه كاه و دانه موجود نبود مگر در هجرهء سنبله و وصول به آن هم دست نميداد گوشت و روغن مانند كبريت احمر و عنقا عزيز الوجود و ناپيدا گشت و بعضى از مردم محتاج از گوشت سك و گربه بدل ما يتحلل حاصل كرده كار از ملاحظه و حرمت درگذشت زمرهء از امرا و كلانتران از برك درختان عليق الاغان بهم ميرسانيدند و طايفهء چوبهاى خشك را ريزه كرده و تراشئه چوب را ساعتى در آب گذاشته غذاى اسبان ميگردانيدند و در اوقات محاصره چندين نوبت پادشاه سكندر رتبت نزد حكام خراسان و حصار شادمان و قندز و بقلان و مغولستان ايلچيان فرستاده كومك طلبيد و ولات ولايات مذكوره در ارسال مدد اهمال و امهال نموده هيچكس بفرياد نرسيد لا جرم سمرقنديان قرين ياس و حرمان يكيك و دودو خود را از برج و باره انداخته باردوى شيبانى خان مىپيوستند و او عجز مردم شهر را دانسته در نواحى غار عاشقان منزل گزيد و پادشاه صاحب‌تائيد در برابر آمده در كوى پايان قبهء بارگاه مرتفع گردانيد