غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

29

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

ابو سعيد چنان بود كه بعد از روزى چند در قلعهء نيره‌تو مقيد و محبوس بسر بردند شخصى از هواداران سلطان ابو سعيد سوهانى در ميان كوماج تعبيه كرده نزد او فرستاد و آن دو عزيز بوسيلهء آن سوهان بندها را سوده و دور انداخته جمعى از متوطنان قلعه را با خود متفق ساختند و بعضى از مستحفظان را كشته زمرهء را مطيع و منقاد گردانيد آنگاه سلطان ابو سعيد از قلعهء بيرون رفت و ميرزا يار على ابواب ذخاين و ذخاير گشاده اظهار جود و سخاوت فرمود و نقد و جنس بسيار بمردم بخشيد لا جرم جمعى كثير بوى پيوستند و ميرزا يار على باستظهار آن مردم عازم تسخير دار السلطنه هراة گشته از قلعه بيرون خراميد و ميرزا بايزيد پروانچى كه به حكم جناب الغ بيكى در هراة بحكومت مشغولى مىنمود از كيفيت حادثه آگاهى يافته مسرعى همعنان شمال و صبا باردوى اعلى فرستاد و چون ميرزا يار على بولايت كرخ درآمد امير بايزيد عزم رزم او جزم كرده فرمان داد كه از ساكنان هراة هركس الاغى داشته باشد با وى همراهى نمايد و جمعى از روستائيان هرجائى بلكه بازاريان سودائى همعنان او بجانب كرخ روان گشتند و سحرى ميرزا يار على بر ايشان تاخته تمامى يراق ترك و تاجيك را بگرفت و هرويان به شهر گريخته ميرزا يار على در ظاهر آن بلده منزل گزيد و آغاز محاصره كرد و بعد از آنكه مدت هفده روز در تضييق و تنقيض هرويان لوازم اهتمام بجاى آورد و ميرزا الغ بيك از جانب مشهد مقدسه بحدود هراة رسيد ميرزا يار على عزيمت را غنيمت دانسته بقلعهء نيره‌تو بازگرديد و ميرزا الغ بيك در دار السلطنه هراة نزول اجلال فرموده امير بايزيد بعرض رسانيد كه اگر مردم بيرون شهر با يار على موافقت نمىنمودند او را محاصره اين بلده ميسر نميشد و چندان اغوا نمود كه بباد خباثتش آتش خشم جهان‌سوز اشتعال يافت و ميرزا الغ بيك حكم فرمود كه بيرون شهر را غارت كنند و لشگريان در اواخر رمضان سنه 852 مدت سه شبانروز نهب و تاراج اشتغال نموده جميع ساكنان و متوطنان بلوكات را برهنه و عريان ساختند بلكه هرچه اسم شئى بر آن اطلاق توان كرد در ربوده بدست بيرحمى آتش بيداد را افروختند گويند كه در روز عيد فقيرى كه هرچه داشت بباد غارت و تاراج برده بود برهنه و گرسنه پيش پيش اسب ميرزا الغ بيك مىدويد و مىگفت اى پادشاه عادل فاضل خوش عيدى به مسلمانان دادى خداى بر عمر تو بركت كند و در خلال اين احوال آوازهء توجه ميرزا ابو القاسم بابر با سپاه پر تهور در دار السلطنه هرات شايع گشت و ميرزا الغ بيك عزم توجه بجانب ماورا النهر جزم كرده حكومت هراترا كه بشرف زوال و صدد انتقال بود بميرزا عبد الطيف تفويض نمود و فرمود تا نعش حضرت خاقان سعيد را از بيت المغفره گوهرشاد برداشته بماورء النهر بردند و در دار الملك سمرقند بمقبرهء صاحبقران مغفور به خاك سپردند و بنفس نفيس از راه مرو رايت نهضت برافراشت و از آب آمويه عبور فرموده دست از ولايات خراسان بازداشت ع به شهر خود روم و شهريار خود باشم .