غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

282

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

و اصحاب يقظه و انتباه به گوش هوش شنيده‌اند يكى رؤياء صالحهء است كه يك جزو از چهل و شش جزؤ نبوت است چنانچه نبى امى عربى ناظم جواهر زواهر نيام عيناى و لا نيام قلبى عليه افضل الصلاة و اكمل التحيات ميفرمايد كه ( الرؤياء الصالحة جزؤ من سته و - اربعين جزا من النبوة ) و اين كلمهء جامعه مشعر است به آنكه در اول بعثت مدة ششماه وحى بطريقهء روياء صالحه بود چنانچه هرخواب كه حضرت رسالت‌پناه در آن اوقات مىديده بتاثير تعبير آن مانند صبح صادق از مطلع اميد ميدميده و خواب ديدن يوسف صديق عليه السلام بر وجهى كه كلام معجز نظام دادار بيدار وحى لا ينام بذكر آن ناطق است مشهور و حقيقت خوابيكه آيت وافر عنايت ( لَقَدْ صَدَقَ اللَّهُ رَسُولَهُ الرُّؤْيا بِالْحَقِّ ) از آن اخبار مينمايد بر السنه وافواه مفسران فضيلت‌پناه مذكور نظم خوش آن گزيند صورت باز رسته * ز سحر چشمبندان چشم بسته دلش بيدار و چشمش در شكر خواب * نديده كس چنين بيدار در خواب بپوشيده ز ناپاينده ديده * ولى پوشيده از آينده ديده و ازين قبيل است خوابى كه پادشاه عاليجناب حامى دين حنيف نبى حجازى ظهير الدين محمد بابر غازى ديد و به آن بشارت متظهر گشته بهمگى همت متوجه فتح سمرقند گرديد كيفيت واقعه آنكه در آن ايام كه پادشاه گردون‌غلام در نواحى يازييلاق و قلعه سفيدك اقامت داشت و نقش تدبير تسخير سمرقند بر صحيفهء ضمير فيض‌پذير مينگاشت شبى در عالم رؤيا مشاهده نمود كه حضرت ولايت‌پناه خواجه ناصر الدين عبد اللّه متوجه بارگاه سپهر اشتباه‌اند و آن آفتاب افق سلطنت و استقلال مراسم استقبال بجاى آورده خواجه بنشست و در پيش ايشان دستارخوانى نامناسب انداخته شد و ازين جهة خاطر مبارك آنحضرت تغييرى پيدا كرد و مولانا تغيير مزاج هدايت رواج را فهم كرده و در پادشاه نگريسته باينمعنى اشارت و ايما نمود حضرت اعلى جواب فرمود كه مرا در وقوع اين امر گناهى نيست كسى كه دستارخوان گسترده تقصير كرده و حقيقت اين سئوال و جواب بر راى حقايق‌نماى حضرت خواجه منكشف گشته عذر را مسموع داشتند و از مجلس برخواسته روانشدند و پادشاه مراسم مشايعة بجاى آورده خواجه در دالان همانخانه يكى از دو بازوى پادشاه را گرفتند و همچنان برداشتند كه يكپاى آنحضرت از جاى برداشته شد آنگاه اين عبارت بر زبان آن ناظم مناظم هدايت گذشت كه شيخ مصلحت بيروى و چون پادشاه اسلام‌پناه از عالم رؤيا به حالت انتباه آمد دانست كه عنقريب به تنسيم نسيم عنايت ملك ملك بخش غنچه امنيت در چمن مراد خواهد شگفت و على اسرع الحال در ظلال عاطفت لا يزال ديده بخت بيدار بر بستر اقتدار بفراغت خواهد خفت و صبح فتح و فيروزى از مطلع اميد خواهد دميد و آفتاب ظفر و بهروزى از مشرق دولت جاويد طالع خواهد گرديد نظم بالطاف الهى صبح اميد * دمد از مطلع اقبال جاويد برآمد مهر از برج عنايت * نهان گردد شب غم را نهايت از غرايب اتفاقات آنكه همدر آن اوقات روزى پادشاه فرخنده‌صفات با جمعى از انچكيان در بارگاه سپهر اشتباه نشسته بود و سخن از هر جانبى در پيوسته در آن اثنا آن حضرت فرمود كه آيا چند روز ديگر ما را فتح سمرقند