غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

270

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

بغايت گران آمد اما چون زمان مقتضاى تاديب على دوست نبود چند روزى صبر و شكيبائى فرمود نظم بىصبر گشاد كار كم جوى * هركار بصبر ميگشايد مقصود كه رخ نهفت از خلق * رخسار بصبر ميگشايد . ذكر مخالفت محمد مزيد ترخان با سلطان على ميرزا و توجه سلطان ويس بسوى سمرقند و بخارا در آن اوان كه پادشاه عاليشان بسبب مخالفت اوزون حسن و سلطان احمد تنبل دست از حفظ بلدهء محفوظه سمرقند بازداشته لواء جهانگشا بصوب اندجان برافراشت سلطان على ميرزا كه در بخارا انتظار چنين روزى ميكشيد محمد باقر ترخان را بايالت آن خطه مفتخر گردانيد و متوجه سمرقند گرديد و چون بدار الملك آباء و اجداد رسيد زمام مهام سركار سلطنت را در قبضه اختيار محمد مزيد ترخان نهاد و امراء ترخانى بمقتضاء كلام معجز نظام سبحانى ( حيث قال عز من قائل إِنَّ الْإِنْسانَ لَيَطْغى أَنْ رَآهُ اسْتَغْنى ) در غايت استقلال و عظمت بر مسند حكومت قرار گرفت محمد باقر ترخان از مال و جهات بخارا و مضافات يكدينار و يكمن بار بديوان سلطان على ميرزا نميداد و محمد مزيد ترخان در سمرقند تمامى امور ملكى و مالى و جزئى و كلى را از پيش خود گرفته دست ساير امرا و انچكيان را از تصرف در مهمات سركار سلطانى كوتاه گردانيد بلكه از حاصل شهر فى الجمله راتبهء جهة ضرورة بميرزا سلطان على تعيين نموده اموال اكثر ولايات و تومانات سمرقند را به اولاد و قرابتان خود مسلم داشت لا جرم سلطان على ميرزا با بعضى از انچكيان اتفاق نموده قصد مزيد ترخان كرد جناب امارت‌مآبى برين معنى اطلاع يافته همعنان سلطانحسين ارغون و برادر خود اوزون حسن پير احمد و قرابرلاس و جمعى ديگر كه تابع وى بودند از شهر بيرون رفت و مقارن آنحال سلطان محمود خان محمد حسين دوغلات و احمد بيك را با بسيارى از مغولان بكومك ميرزا سلطان ويس كه بخان ميرزا اشتهار يافته تعيين كرده به طرف سمرقند گسيل نمود و محمد مزيد ترخان بر توجه خان ميرزا مطلع شده وقوع آن صورت را از امارات دولت خود پنداشت و قاصدى جهت اظهار اخلاص و دولتخواهى ارسال نموده عرضه داشت كرد كه مناسب چنان مينمايد كه بسرعت هرچه تمامتر رايت ظفرپيكر سايهء عنايت بر حوالى اين ديار اندازد تا آنچه مطلوب نواب كامياب است بحصول پيوندد و خان ميرزا در طى مسافت مسارعت فرموده چون بنواحى سادوار رسيد محمد مزيد ترخان لوازم استقبال بجاى آورده بتقبيل انامل فياض سرافراز گرديد اما امراء مغول چنانچه ميبايد بحالش نپرداختند بلكه مواخذه و مصادره او را با خود مخمر ساختند و منهى كيفيت اين انديشه را به گوش هوش امير محمد مزيد رسانيده آن جناب با ساير امراء سمرقند و متابعان از خان ميرزا جدا شد بنابرآن مغولان از مقام تسخير سمرقند گذشته بيازييلاق