غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
268
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
فرار برقرار اختيار كردند و بسيارى از سپاهيان ايشان گرفتار گشته روى بدار الفرار آوردند در آن روز قريه خونان از فر نزول پادشاه كامران در دلربائى بر عارض خوبان تفوق نمود و لواى حضرت كشورگشائى از آنجا باندجان شتافته روزىچند از رنج راه برآسوده و پس از آن آن اسلامپناه باستصواب امراء عاليجاه تنقيض مخالفان را كه باوز - كند رفته بودند مطمح نظر ظفر اثر ساخته بموضع رباط كه بنواحى در ميان و نوشان واقعست خراميد و طرح قشلاق انداخته چريك منصور را بتاخت مواضع مخالفان مامور گردانيد و اعدا از مقاومت سپاه مظفرلوا عاجز شده در آن محل امير قنبر على كه بحسب يراق لشگر بر ساير امرا رتبهء تفوق داشت بمبالغهء تمام طلب رخصت كرد و روى توجه بصوب خجند كه اولگاه او بود آورد و بغضى ديگر از امرا و لشگريان بتقليد قنبر على ميل بخانهاى خود نمودند و نواب كامياب پادشاه نيز باندجان بازگشته چند روزى بفراغت غنودند در خلال اين احوال سلطان احمد تنبل چند نوبت ايلچيان بآستان سلطان محمود - خان فرستاده مدد طلبيد بيك تيپه كه برادر بزرگتر تنبل بود و در سدهء سنيهء خانى منصب حجابت داشت و احمد بيك كه خويش مشار اليه و اتكه ولد خان سلطان محمد خانيكه بود اغوا نموده سلطان محمود خان را بر آن آوردند كه سلطان محمد بيك را با پنج شش هزار مغول تيغگذار بكومك تنبل تعيين كرده و ايشان از راه ارچه كينت به ظاهر كاسان شتافته علم محاصره و محاربه برافراختند و اينخبر باندجان رسيده پادشاه جهانيان در قلب زمستان كه از شدت برودت در ميان زمين و آسمان قطرات باران بسان لالى عمان منجمد ميگشت و مرغ آبى اگر توانستى خود را با مرغ كبابى در يك سيخ كشيده از سر متاع جان در ميگذشت بصوب كاسان نهضت نمود و يكشب قرين سرما و تعب طى مسافت نمود صباح در اخسى نزول فرمود و در آن منزل اندك آسايشى كرده روى بصوب كاسان آورد و چون فروغ رايت نصرتنشان پرتو وصول بيك فرسخى آن بلده انداخت خبر رسيد كه سپاه مغول از توجه موكب پادشاهى وقوف يافته عنان مراجعت بصوب ولايت خود تافتهاند اما تنبل در روزى كه بر محاصره كاسان و نهضت پادشاه كامران از اندجان مطلع شد از انكى سوار كه در آن اوان محل قرارش بود بصوب كاسان ايلغار كرد و روزى ب ؟ ؟ ؟ ن - الصلوتين نزديك باردوى پادشاه خافقين رسيده چون معلوم نمود كه حال چيست و سرداران آن معسكر كيست متحير شد زيرا كه گمان نميبرد كه باوجود شدت سرما و صعوبت راه در آن زمستان با لشگر بيكران پادشاه عاليجاه آن مسافت را بدين سرعت طى توانند نمود و چون چشم مبارك پادشاه بر موكب تنبل افتاد امراء دولت را طلبيد و بر زبان الهام بيان راند كه غنيم را پروردگار كريم بدينجا رسانيده فى الحال بر وى ميبايد تاخت و مهم او را بر نهج دلخواه ميبايد ساخت ويس لاغرى و بعضى از امراء عرض كردند كه روز بيگاه است انشاء اللّه صباح رايت اقبال برافرازيم و در استيصال نهالاقبال اعدا كمال سعى و اهتمام ظاهر سازيم و پادشاه سخن آن زمرهء نيكخواه را بسمع قبول راه داد اما همانشب تنبل