غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
257
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
شاهزادهء وافر تهور معين الدين ابو المحسن بهادر چون استماع نمود كه پدر بزرگوار نسبت ببرادر عالىمقدارش محمد محسن ميرزا كمال عطوفت و مهربانى بتقديم رسانيد و ايالت ولايت طوس و مشهد مقدسه و نسا و ابيورد و يازر و درون رامع توابع و لواحق بوى مفوض گردانيد احرام طواف قبلهء اقبال و كعبه آمانى و آمال بسته در همان اوقات كه امير عليشير وفات يافت با زبانى عذرخواه و دلى مشحون باخلاص پادشاه بدار السلطنة هراة شتافت و خاقان منصور آن قرة العين سلطنت را در آغوش شفقت كشيده انواع اصطناع بجاى آورد و شاهزاده دو سه ماه در ظل عنايت و پناه عطوفت والد ماجد خويش بعيش و عشرت اوقات گذرانيده رخصت انصراف حاصل نمود و راضى و شاكر بجانب مرو توجه فرمود و در ماه ربيع الاولى سنهء سبع و تسعمائه شاهزادهء سعادت انتما محمد معصوم ميرزا در قاين به مرض اسهال كبدى بعالم ابدى منتقل گشت و چون آن خبر محنت اثر بعرض خاقان عالىگهر رسيد بغايت ملول شده بالاخره زبان همايون بكلمهء ( إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ ) بگشاد و بعد از اقامت مراسم تعزيت ولايت قاين كه سيورغال آن شاهزاده مرحوم بود ببرادر اعيانى او ابراهيم حسين ميرزا داد و هنوز جراحت مصيبت محمد معصوم ميرزا التيام نيافته بود كه دست زمانهء ستمآئين نيل ملالى ديگر بر چهرهء احوال خاقان پسنديدهخصال كشيد و شاهزادهء عالميان ميرزا حيدر محمد را فى سنهء ثمان و تسعمائه وقت حلول اجل طبيعى در رسيد درى نورافشان افق سلطنة و جهاندارى از اوج كمال روى بحضيض و بال نهاد و ماه تابان سپهر خلافت و كامكارى بمحنت خسوف مبتلا گشته در محاق احتراق افتاد رباعى ايدل بجهان ثبات امريست محال * پيوسته سرور اوست مقرون بملال هركوكب مسعود كه بنموده جمال * پس زود كمال او پذيرفت زوال خاقان منصور از صعوبت مهاجرت آنقرة العين سلطنة عنان شكيبائى از دست داده لباس سوگوارى پوشيده و والدهء غمديدهاش مهد عليا پاينده سلطان بيگم از ديدهء خونبار جوى ارغوانى بر روى زمين روانساخته فرياد و زارى باوج فلك زنگارى رسانيده نظم ز مژگان دمبدم خوناب ميريخت * مگو خوناب خونناب ميريخت ز دست جور دوران جفاجو * گهى بر سينه ميزد گاه بر روى آخر الامر همگنان دست در حبل متين شكيبائى و اصطبار زده نعش شاهزادهء مرحوم را بآئين شريعت سيد المرسلين در مدرسهء سلطانى دفن كردند و جهة ترويح روح مطهرش چند روز لوازم اطعام طعام و ختمات كلام ذو الجلال و الاكرام بجاى آوردند و در شوال همين سال سلطان اسكندر ميرزا كه برادرزاده و داماد خاقان منصور بود در اختيار سفر آخرت اقتدا بحيدر محمد ميرزا نمود و بدستور معهود لوازم تعزيت و مصيبت باقامت رسيد و روح شريفش بختمات كلام و اطعام طعام شاد گرديد و در خلال اين احوال عبد الباقى ميرزا ولد ميرزا عثمان بن ميرزا سيدى احمد بن ميرزا ميرانشاه كه نسبش از جانب والده وجده بسلاطين آق قويلوق مىپيوست و مراد بيك حاكم يزد كه در ولايات عراق اعتبار داشت از صدمات سپاه ظفرپناه نواب كامياب شاهى فرار نموده بدار السلطنه هراة رسيدند و خاقان منصور مقدم شريف ايشان را عزيز داشته ميرزا عبد الباقى را بمزيد التفات