غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

248

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

حسين ميرزا عنان‌يكران بصوب استرآباد انعطاف داد سلطان بديع الزمان ميرزا از سيستان و امير شجاع الدين ذو النون از زمين داور بييلاق غور خراميدند و خيال تسخير ولايات خراسان كرده سپاه هزاره و نكودر و قبچاقرا مجتمع گردانيدند و بعد از تقديم مشورت علم نهضت افراخته با جنود نامعدود بباى ولايت هرات‌رود شتافتند و از مراعى و مواشى امرا و اركان دولت خاقانى هرچه يافتند تصرف كرده از آنجا عنان عزيمت بصوب لنگر مقدسه غياثيه تافتند و از آن سركار نيز گوسفند بسيار غنيمت گرفته متوجه دار السلطنهء هراة گشتند و از شيوع اين اخبار امير نظام الدين عليشير و امير مبارز الدين محمد ولى بيك و ساير امرا كه در آن بلدهء فاخره بودند در بحر اضطراب افتادند و برج و بارهء شهر را مضبوط ساخته و مردم بلوكات را درآورده خواطر بر تحصين قرار دادند و چون بديع الزمان ميرزا بقصبهء اوبه رسيد امير ذو النون برسم منغلاى پيشتر متوجه گرديد و بعضى از مردم بلوكات كه در باغات خود مانده بودند امير ذو النون را تنها ديدند تصور كردند كه بديع الزمان ميرزا مراجعت فرموده و امير - ذو النون با لشگر اندك و غرور بسيار نزديك رسيده است و اگر امرا بجنك او بيرون روند غالب طن آنست كه انهزام يابند و مقارن آنحال محمد معصوم ميرزا نيز از جانب چيچكتو بهراة آمده و امير محمد ولى بيك مستظهر گشته دو سه هزار سوار آراسته مكمل ساخت و در ركاب محمد معصوم ميرزا و سيد عبد اللّه ميرزا بعزم رزم از ديواربست شهر بيرون رفت و در قلب سپاه ميرزا محمد معصوم را بازداشت و خود در ميمنه ايستاده و ضبط ميسره را به عهده سيد عبد اللّه ميرزا و امير بابا على گذاشت و از آنجانب سلطان بديع الزمان ميرزا در نواحى بك‌لك خانه بامير ذو النون پيوست و در محلى كه آش ميكشيدند قراولان خبر رسانيدند كه سياهى سپاه ياغى نمودار شد و همان ساعت امير ذو النون با لشگر ارغون پاى در ركاب آورده چون شير غران متوجه بيشهء پيكار گشت و در نواحى النك‌نشين تقارب فريقين بتلاقى انجاميد و آواز نفير و سورن از ايوان كيوان درگذشت و از هردو طرف شيران بيشه نبرد تيغ كين آخته بر يكديگر تاختند و گرد از فضاى معركه هيجا باوج فلك تيز گرد رسانيده عذار آفتاب را در زير نقاب عنبرا مستور ساختند زبان سنان پيام اجل در گوش جوانان ميگفت و تير مرك تاثير دل پهلوانان را بسان لعل بدخشان ميسفت شمشير تارك شكاف بيك ضربت از فرق سر تا بناف ميشكافت و جانهاى پردلان از آن رخنه بيرون جسته بعالم آخرت ميشتافت نظم برآمد فغان از زمين و زمان * درآمد تزلزل بكون و مكان ز تيغ سرانداز و تير خدنك * هوا خون فشان شد زمين لاله رنك در آن اثنا لواى كشورگشاى سلطان بديع الزمان ميرزا پرتو وصول بر معركه انداخت و هرويانرا از مشاهدهء آن حالت دست از كار و دل از جاى رفته نخست سيد عبد اللّه ميرزا و امير بابا على فرار نمودند بعد از آن محمد معصوم ميرزا و امير مبارز الدين محمد ولى بيك نيز گريز بر ستيز اختيار كردند محمد معصوم ميرزا و سيد عبد اللّه ميرزا