غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
236
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
را ببارگاه جهانپناه طلبيد و باستخلاص ممالك موروثى خاطر حزينش را تسلى داده به ازدواج كريمهء از دودمان شاهى اميدوار گردانيده و قامت قابليتش را بخلعت طلادوز زيب و زينت داد و بانعام اسب و زر و ما يحتاج ديگر نقد مراد در آستين ملازمانش نهاد و در روز پنجشنبه سلخ ماه مذكور بموجب فرمان واجب الاذعان خديجه بيگى آغا و ساير حجلهنشينان تتق عصمت جهة يراق ازدواج سلطانمسعود ميرزا با بيگم سلطان كه صبيهء صلبيه حضرت خاقانى بود و از ستر عاليه بابا اغچه در وجود آمده بود از اردوى همايون بدار السلطنه هراة رفتند و در روز جمعه غرهء ذى القعد شاهزاده نيز به آن بلده خراميد بيت مسند آرايان دولت خواستند * مجلس عقد و نكاح آراستند و در روز يكشنبه سوم همانماه سادات و قضاة و اكابر و اشراف در باغ زاغان مجتمع گشته جناب شيخ الاسلامى مولانا سيف الملة و الدين احمد التفتازانى در ساعتى كه مانند نام شاهزاده مسعود بود اختر سعادت اثر اوج سلطنت را با ناهيد برج خلافت عقد بست و چند روز بساط سور و سرور عيش و حضور انبساط يافته سلطانمسعود ميرزا در عين نشاط و كامرانى با آنمخدره سراپرده خاقانى زفاف فرمود و از دست ساقيان گلعذار جامهاى بادهء خوشگوار تجرع كرده در متنزهات هرات عشرت نمود از شراب ناب گلزار طرب را آبداده غنچهء دل شاهزاده باغباغ مىشگفت و مغنى خوشالحان صوت دلنواز به گوش ناهيد نغمهساز رسانيده به زبان حال ميگفت نظم ساقى بنور باده برافروز جام ما * مطرب بگو كه كار جهان شد بكام ما ما در پياله عكس رخ يار ديدهايم * اى بىخبر ز لذت شراب مدام ما و سلطانمسعود ميرزا چندگاه در ظلال دولت و اقبال خاقان ستودهخصال در غايت جاه و جلال بگذرانيد بعد از آن ياد وطن مالوف كرده با فوجى از سپاه ظفرپناه عنان عزيمت به طرف ماوراء النهر منعطف گردانيد چون بحدود قندز رسيد امير خسرو شاه آغاز مكر و تزوير نموده رسل و رسايل متعاقب متواتر نزد شاهزاده فرستاد و اظهار اطاعت و انقياد كرده آن حضرت را بسلطنت مملكت موروث بشارت داد و ميرزا سلطانمسعود بگفتار آن غدار مكار فريب يافته بقندز شتافت و او طريق كفران نعمت مسلوك داشته جهانبين آن قرة العين سلطنت را نشتر زد و با معدودى از ملازمان بجانب سمرقند گسيل فرمود تا در پناه دولت سلطان عليميرزا بسر برد اما سلطانمسعود ميرزا بنابر اعتماديكه بر كرم خاقان منصور داشت نوبت ديگر بخراسان تشريف آورده در بلدهء فاخرهء هراة اوقات مىگذرانيد تا وقتى كه ابو الفتح محمد خان شيبانى ولايات خراسان را تسخير كرد و چون آن خان گيتىستان غير از استيصال اولاد امير تيمور گوركان مدعائى نداشت سلطانمسعود ميرزا را به باماش ميرزا كه در داروغه سرخس بود سپرد و باماش او را شهيد ساخته بيكم سلطان را به عقد خويش درآورد اما خسرو شاه هم در آن سال كه ديده ميرزا سلطانمسعود را بنيشتر بىوفائى از حليهء بينائى عاطل ساخت از غايت قساوت قلب قتل ميرزا بايسنقر را كه از وقت توجه ميرزا سلطانمسعود بهرات تا آن غايت در حصار حكومت مىنمود پيش نهاد همت گردانيد و بلطايف الحيل