غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

234

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

پادشاه و امرا و سپاه بدان قلعه درآمدند و در همانروز كه ماهچهء رايت عالم‌افروز از منزل مذكور ببرج حصار خواجه ديدار انتقال نمود محمد خان شيبانى با جمعى كثير از سالكان مسالك پهلوانى كه بنابر استدعاء بايسنقر ميرزا از تركستان ايلغار كرده بود بدان النك رسيد چون دانست كه حضرت پادشاه سليمان مكانى بتوفيقات سبحانى همان روز بحصار در آمده‌اند متحير و متاسف گرديد و با آنكه در آنزمان در ملازمت پادشاه جهانيان اندك مردى بودند تهيهء اسباب مصاف كرده ميل خروج از قلعه فرمودند اما شيبانى خان را اقبال بميدان قتال مصلحت ننمود و از آنجا كوچ كرده بجانب سمرقند توجه فرمود و چون آنچه بايسنقر ميرزا از خان مدعا داشت بحصول نه‌پيوست كما ينبغى بحالش نپرداخت و شيبانى خان نوميد و حيران بصوب تركستان علم نهضت برافراخت آنگاه بايسنقر ميرزا كه مدت هفتماه در مضيق جهات حصار تصنيق بسيار اوقات گذرانيده بود و از خان شيبانى ابواب كامرانى بر رويش نگشود با دويست سيصد كس از جنود متوجه ملاقات خسرو شاه گشت و چون در معبر ترمذ نزول نمود سيد حسين اكبر كه نسبت بسلطانمسعود ميرزا قرابت قريبه داشت و در آنولايت رايت ايالت مىافراشت بعزيمت دست‌برد روى باردوى ميرزا بايسنقر آورد و در محلى كه آنحضرت از آب گذشته بود و باندك مردمى در يورت مانده بدانجا رسيد و طاهر محمد چهره ميرزا بايسنقر را دستگير گردانيد و لشگريان او اندك پرتلى گرفته مراجعت كردند و چونموكب عالى بايسنقرى بنواحى قندز نزول اجلال فرمود خسرو شاه مراسم استقبال و لوازم نياز و نثار بجاى آورده بين الجانبين باحسن وجهى ملاقات روى نمود و هم در آن اوان كه بايسنقر ميرزا مركز دولت خالى گذاشت پادشاه سعادت انتما از كيفيت حال وقوف يافته علم ظفر شيم بصوب سمرقند برافراشت اكابر و اهالى چون از قرب وصول موكب عالى خبر يافتند فوج‌فوج على التعاقب و التوالى باستقبال شتافتند و بعد از ادراك شرف بساطبوسى تحف لايقه و تبركات را يقه بيشكش كرده بانواع اصطناع و التفات پادشاهى مفتخر و مباهى شدند و آنحضرت در اواخر ربيع الآخر سنهء ثلاث تسعمائه دار الملك آبا و اجداد او را از فر طلعت همايون غيرت‌افزاى گلشن گردون گردانيد و در بستان‌سراى قلعه نزول اجلال فرمود و تختگاه صاحبقران مغفرت‌پناه را از يمن مقدم ميمنت شيم بسان بستان ارم خضرت و نضارت بخشيد و تمامى اشراف و اعيان را در ظلال مكرمت لا يزال از تاب آفتاب حوادث ايمن و مطمئن گردانيد رعاياء بيچاره را كه پايمال فتن و دست‌خوش انواع محن بودند باشاعه عدل و داد نويد داده سرپنجهء تعدى ظلمه و متغلبه را از دامن عرض ايشان كوتاه ساخت و امراء بابرى را نيز به قدر مقدور رعايت كرده علم اقتدار در معركهء كارزار برافراخت و مدت صد روز بلدهء سمرقند از غمام عدل و احسان پادشاه سعادتمند فردوس‌مانند بود و بعد از ان بنابر اموريكه مذكور خواهد شد سمرقنديان از آندولت محروم گشته موكب نصرت‌نشان بصوب اندجان توجه نمود چنانچه عنقريب كيفيت آن حكايت بعرض خواهد رسيد و خامهء شيرين مقال در باب تفصيل اين اجمال لوازم اهتمام بتقديم خواهد رسانيد .