غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

230

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

حضرت پادشاهى باستصواب سالكان طريق دولتخواهى علم نموده عنان‌يكران بصوب اندجان معطوف گردانيد و هم در آن اوان سلطانمحمود خان لشگر فراوان باوراتيپه فرستاده شيخ ذو النون بگريخت و اوراتيپه به تصرف ملازمان خان درآمده حكومت آن ناحيه تعلق بمحمد حسين گوركان گرفت و از آن تاريخ تا شهور سنهء ثمان و تسعمائه ايام سردارى او در اوراتيپه سمت امتداد پذيرفت و در سنهء 901 حمزه سلطان و پسرش مماق سلطان و مهدى سلطان و محمد دو غلات كه در وقت وصول سلطانحسين ميرزا بولايت حصار از سلطانمسعود ميرزا جدا گشته بودند در ماه مبارك رمضان در قصبهء اندجان بآستان اقبال‌آشيان پادشاه جهانيان رسيدند و آنحضرت بتعظيم سلاطين قيام نموده از توشك بپايان آمد و لوازم ضيافت و مهمان‌نوازى بجاى آورد و در شوال همين سال خبر مخالفت اولاد سلطانمحمود ميرزا و محاصره كردن سلطانمسعود ميرزا و سلطانعليميرزا دار السلطنه سمرقند را باندجان رسيد و پادشاه عالى جاه نيز بداعيهء تسخير آنخطه لواء نصرت عطيه برافراخت و بعد از وصول بنواحى دار الملك آبا و اجداد سپاه شجاعت نهاد را بمحاصره و محاربه مامور ساخت و سه چهار ماه از سه طرف آن سه در درج شرف در تضييق سمرقنديان مىكوشيدند و ايشان نيز در محافظت شهر به قدر مقدور اهتمام نموده در مدافعه مدعيان نهايت مردانگى بظهور مىرسانيدند در آن اثنا عالىجناب هدايت‌انتما خواجه يحيى از نزد سلطانعليميرزا به خدمت پادشاه مظفرلوا شتافته در باب اتفاق اتحاد سخنان معروض داشت و آنكلمات مشفقانه بسمع قبول راه يافته موكب عالى پادشاه بنابر التماس جناب ارشاد پناهى از ظاهر سمرقند بجانب سغد دو سه فرسخ پايان‌تر رفته نزول اجلال فرمود و از آن طرف ميرزا سلطانعلى نيز بدان نواحى آمد و سپاه را در موضعى مناسب بكنار آب‌كوهك فرود آورد و با چهار پنج نفر از خواص عزم ملاقات پادشاه كرد و آنحضرت با چهار پنج كس از اصحاب اختصاص از آب‌كوهك گذشته بر بالاى اسب بين الجانبين صورت تلاقى روى نمود و در باب تدبير و تسخير ملك سخنان درميان آمده چنان مقرر شد كه آن زمستان هر هريك از آن دو شاه‌زادهء عاليشان بمقر عز خود روند و در اول فصل بهار كه موسم نشوونماى رياحين و ازهار است بار ديگر متوجه سمرقند شوند آنگاه پادشاه اسلام پناه روى بصوب اندجان آورد و سلطان على ميرزا به بخارا رفت و آنجا قشلاق كرد و ميرزا سلطانمسعود كه بملاقات دختر امير شيخ عبد اللّه برلاس مشعوف بود او را در حبالهء نكاح كشيده بجانب حصار مراجعت فرمود و چون ماهچهء علم كشورگشاى پادشاه به منزل كساى رسيد مهدى سلطان از اردوى نصرت‌نشان گريخته بسمرقند رفت و حمزه سلطان اجازت طلبيده راه همان بلده پيش گرفت و بعد از چند ماه كه آن دو سلطان مشمول عاطفت و مكرمت ميرزا بايسنقر بودند از آن حضرت نيز روىگردان شده التجا بسايهء لواء محمد خان شيبانى نمودند ذكر توجه داراى سپهر كشورستانى بجانب سمرقند نوبت ثانى و درآمدن آن بلده بحيز تسخير حضرت پادشاه سليمان مكانى