غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
218
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
كه خواجه افضل الدين محمد در شهور سنهء اثنى و تسعين و ثمانمائه از قشلاق مرو باستراباد شتافت و از آنجا بآذربايجان رفته بامارت قافلهء حجاز سرافراز شد چون از آن سفر مبارك مراجعت نمود چند سال بفراغ بال در ولايت عراق و آذربايجان اقامت فرمود شنود كه خاقان منصور گاهى او را ياد كرده به زبان مرحمت لوازم پرسش بتقديم مىرساند و امير نظام الدين عليشير از اشتياق ملاقات شريفش در غايت حزن اوقات ميگذراند و خاطر آن جناب مايل به وطن مألوف گشته بمصحف مجيد تفاول نمود و در سطر اول از صفحهء اين آيت برآمد كه ( فَإِذا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِينَ ) لا جرم عزم جزم كرده روى به راه خراسان آورد و حال آنكه در آنزمان چنانچه مرقوم قلم لطايف رقم گشت اختيار و اعتبار خواجه نظام الملك و اولاد و اقرباى او در بارگاه خاقان عاليجاه درجهء كمالداشت و نقش هرمهم كه پيش نهاد همت ميساخت بقلم توفيق بر لوح مراد مينگاشت و خواجه افضل الدين محمد باوجود استيلاء اعدا اعتقاد بر عنايت ايزد تبارك و تعالى كرده در غايت سرعت طى مسافت مينمود تا در اواسط ماه رمضان سنهء ثلث و تسعمائه بيك ناگاه صباحى بباغ جهانآرا درآمد اركان دولت و اعيان حضرت چون او را ديدند انگشت تعجب بدندان تحير گزيدند و خاقان صافىضمير از وصول وزير صايب تدبير بپايهء سرير خلافت مصير بغايت مبتهج و مسرور گشت زيرا كه بواسطه سعى خواجه نظام الملك در قتل محمد مؤمن ميرزا از وى كدورتى تمام در خاطر داشت و همدر آن ايام اعلام نضرت اعلام عازم بيلاق بابا خاكى شده سايهء اقبال بر تخت سفر انداخت و در آن منزل تربيت خواجه افضل در ضمير آفتاب تأثير خاقان كشورگير قرار يافته در روز يكشنبه بيست و يكم ماه مذكور فرمان واجب الاذعان باخذ و قيد خواجه عماد الاسلام كه خال رخسار حال اولاد خواجه نظام الملك بود و مدت بيست سال بامر وزارت خاقانى قيام مينمود سمت نفاذ پذيرفت و اين اول فتورى بود كه در سركار خواجه نظام الملك اتفاق افتاد و چون النك بابا خاكى از فر وصول آنمهر سپهر شرفناكى ع غيرت كارگاه گردون شد در اوايل شوال خواجه افضل الدين محمد خلعت وزارت پوشيده بعد از چند سال در امور ملك و مال دخل فرمود بعضى از اركان دولت و اعيان حضرت و ديوانيان و عمال ايشان كه از خواجه نظام الملك رنجيده بودند در مخالفتش با خواجه افضل موافقت نمودند و خواجه در مقام تفتيش و تفحص معايب امين الدوله و اتباعش درآمده هرروز امرى كه متضمن تصرف يا تقصير ايشان بود از پس پردهء اختفا ظهور مينمود و كيفيت آن بصريح و كنايت بعرض رسيده موجب مزيد سوء مزاج پادشاه ميگرديد و خاقان منصور چون چند روز در منزل بابا خاكى بسر برد روى توجه بجانب النكنشين آورد و در آن موضع بمسامع جاه و جلال رسيد كه سلطان بديع الزمان ميرزا باتفاق شجاع بيك ولد امير ذو النون ارغون سپاهى افزون از چند و چون مجتمع ساخته و رايت نهضت به طرف معسكر همايون برافراخته بنابرآن حسب الحكم فريدون حسين ميرزا و امير عبد اللطيف بخشى و خواجه عميد الملك با جمعى كثير از سپاه نصرت آثار روى بقصبهء اسفرار آوردند و مقارن آن