غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
2
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
[ جلد چهارم ] [ بقيه جزء سوم از مجلد سوم ] بسم اللّه الرّحمن الرّحيم ذكر شمه از حال وزراء خاقان مغفرت انتما از سياق اوراق سابقه و فروغ ابواب متناسقه خاطر آگاه انتبا يافته و پرتو شعور برين مفرده تافته كه در اوايل ايام سلطنت حضرت خاقان سعيد خواجه غياث الدين سالار سمنانى و سيد فخر الدين محمد و خواجه نظام الدين احمد بن داودگاهى باستقلال و گاهى بشركت بمنصب وزارت سرافراز بودند و در اواخر سنه عشرين و ثمانمائه خواجه غياث الدين پير احمد خوافى منظور نظر عنايت حضرت خاقانى شده باتفاق خواجه احمد داود در تمشيت امور ملك و مال يد بيضا نمودند و آن دو وزير صايبتدبير پيوسته بساط انبساط مبسوط گردانيده با يكديگر مزاح ميكردند و بصيقل كلمات ظرافتآميز زنك ملال از لوح خاطر ميستردند و چون خواجه احمد داود بعالم آخرت انتقال فرمود خواجه غياث الدين پير احمد در آن امر استقلال يافت و قرب سى سال در كمال دولت و اقبال روزگار گذرانيده انوار انعام و احسانش بر صفحات احوال ساكنان اقطار بلاد عراق و خراسان تافت و در آن اوقات در اطراف ولايات بقاع نفاع بنا نهاد و قرى معموره و مستقلات مرغوبه وقف نموده ابوات خيرات بر روى اميد فقرا و مساكين بازگشاد و بعد از واقعه ناگزير خاقان گردون سرير و گرفتارى ميرزا عبد اللطيف بدار السلطنهء هراة شتافته بعنايت ميرزا علاء الدوله مخصوص گشت و نوبت ديگر متصدى امر وزارت گرديد و تا زمان استيلاء ميرزا الغ بيك گوركان علاء الدوله در كمال اعتبار و اختيار روزگار ميگذرانيد و ساير احوال آنخواجهء ستوده خصال در ضمن داستانهاى آينده مذكور خواهد گشت لا جرم درين در اين مقام خامهء خوشخرام از سر تفصيل آن درگذشت خواجه غياث الدين سيدى احمد بن خواجه نظام الدين احمد شيرازى بنباهت ذكر و علو قدر و شرف خاندان و رفعت منزلت پدران از امثال و اقران امتياز و استثنا داشت و آن جناب در ماه صفر سنه 838 در امر وزارت با خواجه غياث الدين پير احمد شريك شده رايت نصفت برافراشت در روضة الصفا مسطور است كه خواجه سيدى احمد در ايام وزارت روزى بجهة مهمى به خانه مولانا فصيح خوافى كه وزير ميرزا بايسنقر بود تشريف حضور ارزانى فرمود جناب مولانا چند طبق تتماج بدنبه كشيده خواجه سيدى احمد به چشم عبرت در آن آش نگريست و روى به مولانا فصيح آورده به زبان عتاب گفت كه مردم حرامخورند و چنين خورند ، در آن اثنا دست خواجه بر طبقى خورده مقدارى شوربا بر دستار خوان ريخت روز ديگر مولانا در سرديوان بوقتى كه خواجه سيدى احمد حاضر بود با بعضى مردم ميگفت كه دىروز خواجه سيدى احمد به خانه ما آمده بودند دستار خوانرا چرب ساختند خواجه سيدى احمد اين سخن شنوده گفت مولانا خاطر مشوش