غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

195

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

ذكر صعود خواجه قوام الدين نظام الملك بدرجات تقرب و نيابت خاقانى و مواخذ شدن امير محمد برندق و امير جهان‌گير و خواجه مجد الدين محمد بتقدير جناب جلال سبحانى چون بسبب اتفاق امراء ابو الغازى سلطان حسين ميرزا خواجه مجد الدين محمد را از دخل در امور ملك و مال معاف داشت و زمام امور ديوانى و سرانجام مهام سلطانى را به كف كفايت خواجه قوام الدين نظام الملك گذاشت و خواجه نظام الملك با على مدارج اعتبار و اختيار ترقى كرده قدم از مرتبهء وزارت برتر نهاد و روزىچند به منصب اشراف ديوان اعلى مشرف بوده بعد از آن در جركهء امراء عظام مهر زد و دست تصدى او در رتق و فتق و قبض و بسط و حل و عقد مهمات ممالك محروسه قوى شده اكثر امرا و صدور و مقربان و انجكيان طوعا و كرها مراسم اطاعتش بجا مىآوردند و وزرا در تحت امر و نهيش بسر برده منشيان در فرامين مطاعه لقبش را امين الدوله القاهرة قلمى ميكردند و بيشايبه تكلف خواجه نظام الملك بصفت حلم و تواضع موصوف بود و نسبت بمشايخ و علما ارادت و اخلاص تمام ظاهر مينمود هرگز حاجب و دربان بر در خانهء خود نمىگذاشت و هركس را مهمى پيش مىآمد هركه مىخواست نزد خواجه رفته حال خود را عرضه ميداشت و اولاد امجاد خواجه نظام الملك خواجه كمال الدين حسين و خواجه رشيد الدين عميد الملك دو جوان بودند بحسن صورت و سيرت آراسته و نهال وجود ايشان از صفات ذميمه و سمات دينيه پيراسته و خواجه كمال الدين حسين بجودت طبع و حدت ذهن و فصاحت بيان و طلاقت لسان موصوف و معروف بود و خواجه رشيد الدين عميد الملك باوجود اين اوصاف در ميدان جلادت و سپاهىگرى گوى مسابقت از امثال و اقران ميربود و اين دو برادر نامدار در زمان امارت و اختيار پدر بزرگوار در سلك انجكيان و مقربان خاقان عالىمكان منتظم بودند و همواره حاجات فرق انام را عرض كرده مهمات خاص و عام را سرانجام مىنمودند و چون تقرب نيابت خواجه نظام الملك و اولادش درجه كمال يافت بنابر آزارى كه از خواجه مجد الدين محمد در خواطر داشتند دفتر عهد و پيمان او را بر طاق نسيان نهاده در پايه سرير اعلى گاهى زبان بغيبتش ميگشادند و محاسن افعال آنخواجه ستوده‌خصال را در صورت مقابح باز نموده كثرت تمول او را شرح ميدادند و به حكم ( من يسمع بخل ) بعضى از آن در خاطر خاقان عالىمكان جاى گرفت و قواعد اعتقاد سلطانى نسبت بخواجه مجد الدين محمد سمت اختلال پذيرفت و در آن زمستان كه خاقان منصور در بلخ قشلاق فرمود منهى از اردوى همايون كيفيت تغير مزاج صاحب تخت و تاج را بخواجه مجد الدين محمد قلى نمود و آن جناب متوهم گشته در گوشهء اختفا منزل گزيد و بعد از آنكه ماهچهء علم ستاره حشم از آن