غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
189
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
و جاه امراء شوكت دستگاه كوتاه نگردانند مهم منجر بسلوك طريق خلاف خواهد شد آنگاه در باب اخراج ابراهيم حسين ميرزا كه در آن ولا در بلخ اسم حكومت داشت تدبيرى كرده فرمود تا مهر همايون را كندند و نشانى در باب طلب شاهزاده در قلم آورده به آن مهر موشح ساخت و نزد آنحضرت فرستاد ميرزا ابراهيم حسين تصور فرمود كه آن نشان از مكمن عنايت خاقان منصور صدور يافته بنابرآن عنان يكران به طرف دار السلطنهء هراة تافت و بعد از آن ميان سلطانمحمود ميرزا و امير درويش على رسل و رسايل آغاز آمد شد كرد و چون ابراهيم حسين ميرزا بپايهء سرير اعلى رسيد و كيفيت غدر امير درويش على واضح گرديد خاقان منصور خواست كه قبل از آنكه ميان او و سلطانمحمود ميرزا رابطهء موافقت استحكام يابد مهم بلخ را فيصل دهد لا جرم فرمان فرمود كه امراء عظام بيراق سفر و فراهم آوردن لشگر اشتغال نمايند در آن اثنا روزى از ممر خلاف امير درويش على حزن و ملال بخاطر اشرف راه يافته بعضى از خواص را مخاطب ساخت و بر زبان الهام بيان گذرانيد كه عجب حالتى است كه باوجود اينهمه حقوق تربيت و عنايت كه ما را در ذمهء درويش على ثابت است طريق كفران نعمت مسلوك داشته داعيهء سركشى دارد و چون بعضى از اهل فساد به عرض رسانيده بودند كه عصيان امير درويش على بىوقوف برادرش امير عليشير نيست خاقان منصور از مقرب الحضرت نيز در آنمجلس اندك شكايتى ظاهر ساخت در آن حين آن جناب بپايهء سرير اعلى رسيد و كيفيت گفتوشنود را معلوم نموده بغايت متغير و متأثر گرديد و مقارن آنحال خواجه غياث الدين محمد دهدار كه بفرط دها و كياست و كمال فهم و فراست بىنظير روزگار بود و پيوسته بصيقل كلمات هزلآميز و مطايبات فرحانگيز زنك ملال از مرآت خاطر همايون ميزدود پيش آمده گفت سلطانم شما جهت بىادبى اينغلامك كتابدار اينمقدار الم بخاطر مبارك راه ميدهيد من شرط كردم كه همين لحظه بجانب بلخ رفته على اسرع الحال او را با سلاسل و اغلال به خدمت رسانم خاقان منصور از شنيدن اين سخن در خنده افتاده خواجه غياث الدين را اجازت رسالت بلخ فرمود و او همان روز بر جناج استعجال متوجه ملاقات امير درويش على گشته بعد از اندك زمانى رايات نصرت آيات نيز بدانصوب در حركت آمد و كوچ بر كوچ بمرغاب شتافته از آنجا متوجه تخت خاتون شد و خواجه غياث الدين چون ببلخ رسيد امير نظام الدين درويش على را بر انديشهء كه كرده بود ملامت نمود و از وخامت كفران نعمت تخويف فرموده بعنايت خاقانى اميدوار گردانيد و آن جناب را از اظهار خلاف ندامت بىنهايت دست داده در صحبت خواجه غياث الدين باستقبال موكب ظفر مآل روان گشت و چون بسه چهار فرسخى اردوى همايون رسيد خواجه دهدار پيشتر بملازمت شهريار عاليمقدار شتافته عرض كرد كه غلامك كتابدار را نزديك بپايهء سرير اعلى آوردم اما در راه آهنگرى كه غل و زنجير تواند ساخت نيافتم اكنون اگر حكم شود از اردو بازار حدادى برده و او را غلكرده بملازمت رسانم خاقان منصور خواجه غياث الدين را مشمول اعطاف خسروانه ساخته فرمود كه رقم عفو بر جرايد جرايم درويش على كشيدم بايد كه بيدغدغه متوجه خدمت گردد و خواجه دهدار روز ديگر در تخت خاتون