غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

170

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

ابا بكر را در خانه خويش فرود آورده بود طريق عذر سلوك داشته بود از عقب فرستادند و بموجب حكم همايون سر ميرزا ابا بكر را قاسم عبد العزيز بهراة برده خواطر اكابر و اصاغر آن ديار را كه دغدغهء تمام داشت از آن انديشه فارغ گردانيد و امير نظام الدين عليشير كه حاكم شهر بود از وصول آنخبر مبتهج و مسرور شده نذور و صدقات بمستحقان رسانيد و خاقان منصور بعد از فراغ ضمير از آن خطب كبير عنان مراجعت بمستقر سرير سلطنت منعطف ساخت و در ضمان صحت و عافيت بباغ جهان‌آرا رسيده بدستور معهود اعلام عدل و انصاف برافراخت . ذكر مجملى از احوالات امير شجاع الدين ذو النون ارغون و ارتفاع رايت دولت او بمحض عنايت قادر بيچون امير ذو النون ولد حسن بصرى كه بصفت شجاعت و بهادرى از اكثر شجعان الوس تيمورى ممتاز بود و بصفاء عقيدت و وفور عبادت از بيشتر ارباب زهادت مستثنى مىنمود در زمان سلطان سعيد ميرزا سلطان ابو سعيد در سلك ملازمان آستان سلطنت‌آشيان بسر ميبرد و بهنگام گيرودار و ايام رزم و پيكار باستعمال سيف و سنان پرداخته نهايت جلادت و مردانگى بجاى مىآورد بنابرآن منظور نظر عنايت و ملحوظ عين تربيت و رعايت گشت و باصناف انعام و احسان محسود اماثل و اقران شده مرتبهء او از مراتب اقربا و اخوان درگذشت و بعد از واقعه قراباغ امير ذو النون بهرات شتافته روزىچند در خدمت درگاه عالم‌پناه اوقات گذرانيد اما چنانچه طمع مىداشت تربيت نيافت بنابرآن خاطر بر فرار قرار داده در وقتى كه رايات فيروزىنشان متوجه دفع ميرزا يادگار محمد بود از بلغريغاج خبوشان عنان يك‌ران بصوب ديار ماوراء النهر منعطف گردانيد و بسمرقند رفته پرتو التفات سلطان احمد ميرزا بر وجنات احوالش تافت و دو سه سال در آنديار بسربرده بعد از آن بسبب منازعتى كه در ميان امراء ترخانى و ارغونى بوقوع پيوست نوبتى ديگر روى توجه بصوب خراسان نهاد و چون بدار السلطنه هراة رسيد خاقان منصور متوجه تربيت آن امير صافىضمير شده ايالت ولايت غور و زمين داور را بوى تفويض نمود و حال آنكه در آنولا اقوام هزاره و تكودرى بر آنحدود استيلاء تمام داشتند و بكمك انديشه و خيال نقش سركشى و استقلال بر لوح خاطر مىنگاشتند و امير ذو النون فى شهور سنهء اربع و ثمانين و ثمانمائه با لشگر اندك و اميد بسيار متوجه آنصوب گشته در مدت سه چهار سال چندين نوبت با آنجماعت محاربت فرمود و به قوت دولت خاقانى و غايت شجاعت و پهلوانى در تمامى معارك بظفر و نصرت اختصاص يافته ولايات مذكوره را در حيز تسخير و تصرف درآورد نظم اگر چند بودى بهنگام كار * ازو يك سوار از هزاره هزار به پيكان خون‌ريز و شمشير تيز * برآوردى از دشمنان رستخيز اقوام هزاره و نكودرى