غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
168
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
ذكر شمه از كروفر ميرزا مظفر الدين ابا بكر و كشته شدن او از دستبرد زمانهء پرمكر ميرزا مظفر الدين ابا بكر كه در منزل فارياب از ركاب ظفر آياب خاقان كامياب تخلف جست بحدود حصار شادمان شتافته متعرض عرض و مال متوطنان آن ولايت گشت و بعد از مراجعت ميرزا سلطان محمود از عقب موكب خاقانى تاب مقاومت نياورده پناه بكوهستان بدخشان برد و از آنجا لشگرى فراهم كشيد و متوجه خراسان گرديد و بنواحى مرو شاهجهان آمد چون اين خبر بعرض خاقان ستوده سير رسيد امير ناصر الدين عبد الخالق فيروز شاه و معز الدين يساول و امير احمد يارى را با هزار كس از مردم كارزارى بدفع شاهزاده مامور گردانيد و ميرزا ابا بكر از آن لشگر شكست يافته از مرو بجانب بلخ گريخت و از آنجا به راه كابل بسيستان شتافت و از سيستان عنان يك ران به طرف كرمان تافت و بيك ناگاه ظاهر كرمان را فروگرفته از چهار طرف شهر نفير و كرناى در دميده غريو سورن باوج فلك نيلگون رسانيد و عليخان ميرزا كه داروغه كرمان بود فرار بر قرار اختيار كرده ميرزا ابا بكر به شهر درآمد و چند ماه بعيش و نشاط روزگار گذرانيد با رعيت معاش پسنديده كرد پادشاه عراقين و آذربايجان پس از اطلاع بر اينواقعه يكى از امرا بايندر را با بسيارى از اهل تهور باستخلاص كرمان نامزد فرمود و شاهزاده مقابله و مقاتله با آنسپاه در حيز مكنت خويش نديده بار ديگر بصوب سيستان نهضت نمود چون بحدود آنولايت رسيد شنيد كه مرض نقرص و درد پا بر حضرت خاقان منصور استيلا دارد بنابرين باتفاق بيرام بيك و پير على تركمان و ساير امرا و لشگريان بر جناج استعجال متوجه دار السلطنه هراة گشت خيال همكنان آنكه همچنانكه خاقان منصور از ميمنه و فارياب ايلغار كرده ميرزا يادگار محمد را گرفتار كمند گزند گردانيد ايشان نيز آنحضرت را بسرپنجهء تسلط و اقتدار به بند رنج و عنا مبتلا گردانند و ندانستند كه شير ژيان بمكايد روباه ناتوان از پاى درنيايد و شاهباز قلهمعالى را از قصد صعوه ضعيف نهاد مكروهى روى ننمايد بيت عنقا شكار مىنشود دام بازچين * كاينجا هميشه باد بدستست دام را القصه بعنايت مهيمن غفور خاقان منصور از خيال شاهزاده وقوف يافته با وجود شدت مرض در محفه نشسته و با پانصد سوار جلادت آثار كه در آن زمان ملازم آستان اقبالآشيان بودند از مستقر عز و جلال متوجه قصبه اسفرار شد و تواچيان به اطراف ممالك محروسه فرستاده به اجتماع سپاه نصرتپناه فرمان داد از بدايع اتفاقات كه بمحض كرم واهب العطيات وقوع يافت و به آن واسطه ميرزا ابا بكر ويرانشده عنان بصوب فرار تافت آنكه جان احمد چولى كه از خدام بارگاه خاقانى بمزيد كياست و سخندانى اختصاص داشت قبل از شيوع خبر توجه ميرزا ابا بكر از نواب پايهء سرير اعلى اجازت يافته جهت تحصيل علوفه خود بجانب فراه توجه نمود و در حدود سبزوار شبى بقراولان ميرزا ابا بكر بازخورد در ساعت او را گرفتند