غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
157
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
بنواحىاند خود بازگشته روزىچند رحل اقامت انداخت و الحمد للّه المنعم المتعال و الصلاة على محمد و آله خير آل ذكر وصول ميرزا ابا بكر ولد ميرزا سلطان ابو سعيد بملازمت حضرت خاقان منصور صاحب تائيد چنانچه در اثناء بيان احوال ميرزا سلطان ابو سعيد بوضوح انجاميد كه ميرزا ابا بكر كه شاهزادهء شجاع بلندهمت بود در ايام دولت پدر بزرگوار در مملكت بدخشان حكومت مىنمود بعد از واقعهء قراباغ امير جلال الدين مزيد ارغون ببدخشان رفته غاشيهء متابعت شاهزاده بر دوش گرفت و بدان واسطه جمعى كثير از امرا و لشگريان را در آن ولايت جمع آمده مهمات ميرزا ابا بكر صفت انتظام پذيرفت و چون در موضع چكمن بعنايت پادشاه ذو المن خاقان دشمنشكن بر ميرزا سلطان محمود ظفر يافت شعشعه ماهچهء نصرت آيات بر اطراف و اكناف ممالك آن سرحد تافت ميرزا ابا بكر داعيه فرمود كه با خاقان منصور طرح اخلاص و محبت اندازد و دم از موافقت و اتحاد زده كريمهء از دودمان پادشاهى در عقد ازدواج منتظم سازد و به اين عزيمت از بدخشان بكنار آب آمده ايلچى بپايهء سرير اعلى فرستاد و شمهء از مكنون ضمير منير بنواب درگاه عالمپناه پيغام داد و چون پرتو شعور خاقان منصور برين صورت افتاد بغايت مبتهج و مسرور گشت و بعد از استشاره و استجازه مقرر شد كه مقرب حضرت سلطانى امير نظام الدين عليشير به خدمت شاهزاده رود و او را بعنايت بىغايت خاقانى اميدوار گردانيده نوعى سازد كه بملازمت سده سدره مرتبت شتابد امير عليشير بحسب فرمان بدرگاه شاهزادهء عالىمكان رفته چنانچه از كمال فراست و وفور كياست آن جناب متصور بود اداى رسالت نمود و از محاسن شيم و مكارم اخلاق آن قدوه سلاطين آفاق آنمقدار بعرض رسانيد كه شاهزاده باتفاق امير جلال الدين مزيد ارغون عازم ملاقات همايون شد و از آب جيحون گذشته در ده قاضى شرف تلاقى دريافت و خاقان منصور ميرزا ابا بكر را بوفور اشفاق و انعام و مشمول عواطف و اكرام نوازش فرموده چند روز بجشن سور و عيش و سرور پرداخت و حجلهنشين تتق عفت و عصمت و حشمت سلطان بيگم را نامزد شاهزاده كرده خاطر شريفش را فرحناك و خرم ساخت و بعد از انقضاء ايام طوى و ضيافت ضمير منير آن مهر سپهر خلافت متوجه سرانجام عظايم امور سلطنت و جهانبانى گشته ميرزا ابا بكر را كرة بعد اخرى بپوشيدن خلع طلادوز و بخشيدن اسبان گردون توان مفتخر و مباهى گردانيد و امير مزيد ارغون و ساير امرا و خواص شاهزاده را بانعام جامه و زر اجناس نفيسه ديگر سرافراز ساخته رخصت انصراف ارزانى داشت و چون شاهزاده بولايت بدخشان رسيد از امير مزيد برنجيد و باغواى جمعى از اتكچيان كه اختيار و اعتبار جناب امارت شعار موافق مزاج ايشان نبود او را بدرجهء شهادت رسانيد لا جرم اختلال تمام باحوال ملك و مال ميرزا ابا بكر راه يافت و ميرزا سلطان محمود