غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

151

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

خاقان منصور بواسطه مرحمتى كه جبلت همايونش بران مفطور بود باميرزا يادگار محمد آغا تكلم كرده مىخواست كه از سر خون او درگذرد اما امراء عظام كه بقاى شاه‌زاده را مستلزم فناى خود ميدانستند تجويز تجاوز ازين معنى ننمودند لا جرم همان لحظه مثنوى اجل خانهء تن به پرداختش * پس از تخت بر تخته انداختش جهان كار ازين گونه بسيار كرد * زمانه نخستين نه اين كار كرد همان است اين چرخ فيروزه‌فام * كه گرديد گرد سرحام و سام همانست اين زال زيبا نقاب * كه در عقد جم بود و افراسياب مولانا كمال الدين عبد الواسع در تاريخ واقعه ميرزا يادگار محمد گويد بيت شد شهر صفر شهيد و هم شهر صفر * از سال شهادتش دهد باز خبر و چون اين خبر غريب و حادثه عجيب بمسامع امراء تراكمه كه طايفهء در باغ نو و زمرهء در باغ زبيده اقامت داشتند رسيد همان‌شب عنان اضطرار بدست قايد طريق فرار داده مضمون ( سَيُهْزَمُ الْجَمْعُ وَ يُوَلُّونَ الدُّبُرَ ) و صف الحال ايشان گشت و عواطف خسروانه و مراحم پادشاهانه جرايم جمعى را كه از ظلال لواى خاقان كشورگشاى گريخته به ميرزا يادگار محمد پيوسته بودند بموجب شفاعت بعضى از اركان دولت بعفو و اغماض مقابل گردانيد اما امير على جلاير كه راتق وفاتق مهمات شاه‌زاد بود روز ديگر بياسا رسيد و العظمة و الكبرياء للّه العلى المجيد . گفتار در بيان جلوس خاقان منصور كرت دوم بر سرير سلطنت و استقلال و رفتن بجانب مرو جهة مخالفت بعضى از سالكان طريق جنك و جدال نظم روز ديگر كز سر نو آفتاب * برگرفت از چهرهء زيبا نقاب پرتو اقبال بر عالم فكند * بر سرير سرورى شد كامياب خاقان و الاجناب ابو الغازى سلطانحسين ميرزا تخت سلطنت و جهان‌بانى را از فرّ طلعت خورشيد سيما غيرت‌افزاى سپهر خضرا گردانيد و در استمالت خواطر اكابر و اصاغر لوازم اجتهاد مرعى داشته در باب تمهيد بساط عدل و انصاف فرامين مطاعه بنفاذ رسانيد خاتم شهريارى كه دست بدست بىقرار مىگشت در انگشت اقتدار خسرو كامكار قرار گرفت و روزگار ناسازگار كه خار آزار در زمين دل صغار و كبار ميكشت سمت نهايت پذيرفت سادات عظام و قضاة اسلام و علماء روزگار و فضلا عالىمقدار كه در انتظار روزى چنين شبها بدعا گذرانيده بودند اقبال‌آسا ببارگاه سدره انتما شتافته مراسم تهنيت فتح و فيروزى ادا كردند و سوختگان نايرهء بيدادى و خاك شدگان وادى نامرادى غمام لطف عام پادشاه گردون‌غلام اميدوار گشته مضمون آيهء همايون ( فَانْظُرْ إِلى آثارِ رَحْمَتِ اللَّهِ كَيْفَ يُحْيِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها ) بر زبان آوردند و بى شايبه تكلف و سخنورى و غايلهء تصلف و مدح‌گسترى مردم هراة را آن روز مانند عيد سعيد بود و بسان ايام نوروز خرم و فيروز مىنمود نظم جهان كهنه از نو زندگى يافت * ز فر طلعتش فرخندگى يافت شد از برج شرف خور عالم‌افروز * زمستان رفت‌وآمد روز