غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
142
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
ايوب و امير احمد و سلطان حسن بشفاعت مخصوصان آستان سلطنتآشيان نجات يافته بقيهء نامبردگان راه بيابان عدم پيمودند و خاقان منصور بعد از اختصاص بفتح و ظفر لوازم سحامد مهيمن غفور بتقديم رسانيده امير حسن شيخ تيمور را بايالت ولايت استرآباد فرستاد و بنفس نفيس عنان عزيمت بمستقر سرير عزت و كرامت انعطاف داد و آن مسافت بعيده را در غايت استعجال و سرعت طى فرمود چنانچه از مشهد مقدسه در عرض سه روز بدار السلطنه هراة در تخت حاجى بيك نزول نمود منتظر آن زواياى خدمتكارى و معتكفان خباياى اميدوارى ديدهء انتظار كشيده از غبار موكب سپهر مراتب روشن ساختند و لوازم شكر و ثناى ايزد سبحانه و تعالى بجاى آورده بايفاى نذر و صدقات پرداختند و خاقان عاليشان در آن زمستان بباغ سفيد يراق قشلاق نمود و ظل ظليل عاطفت و رافت بسر مفارق متوطنان بلدان خراسان مبسوط فرمود و الحمد للّه الشكور المعبود ذكر وصول بعضى از امراء ميرزا جهانشاه بدرگاه خلايقپناه خاقان آفاق و ارتفاع رايت دولت ميرزا يادگار محمد بامداد پادشاه آذربايجان و عراق در آن زمستان كه خاقان وافر تهور ابو الغازى سلطانحسين بهادر در باغ سفيدروى بتمهيد بساط عيش و نشاط آورد و بتجرع اقداح افراح پرداخته غبار شدايد سفر و متاعب خوف و خطر از لوح دل ميسترد يار على تركمان بيرام و پسران محمد على شكر كه از اعاظم امراء آذربايجان بودند با هزار مرد شجاعتپناه باتفاق ميرزا ابراهيم ولد ميرزا محمدى بن ميرزا جهانشاه از امير حسن بيك روى گردانشده عنان عزيمت بصوب خراسان انعطاف دادند و بكرياس گردون اساس خاقانى رسيده باصناف الطاف سلطانى مفتخر و مباهى گشتند و بتاريخ هشتم رجب سنه 874 قاضى على كه از جملهء مقربان امير حسن بيك بود برسم رسالت تشريف آورده از زبان آن پادشاه عاليشأن بسمع اشرف خاقان عالىمكان رسانيد كه همواره ميان آباء عظام شمام و اجداد گرام ما اساس مودت و بناء محبت و ارتباط استحكام داشته چون بعنايت قادر مختار اينجانب را دفع فساد ميرزا جهانشاه ميسر گشت ميرزا سلطان ابو سعيد از شيوهء ستوده اسلاف تجاوز نموده لشكر بآذربايجان كشيد و هرچند از اينطرف تواضع و نيازمندى بوقوع انجاميد فايدهء بر آن مترتب نكرده عاقبت منتقم جبار او را به او نمود و صورتى كه در پرده غيبت مستور بود ظهور فرمود اكنون مدعا آنست كه رابطه اتحاد موروثى مرعى باشد و جماعت تراكمه قراقوينلو را كه پناه بدان درگاه بردهاند بدينجانب فرستند خاقان منصور قاضى على را رعايت موفور كرده روزىچند اجازت مراجعت نداد و فرستادن امراء جهانشاهى را از مقتضاى مروت مستبعد شمرده جهة جواب آن سخنان قاصدى نزد امير حسن بيك روان ساخت و در آن زمستان