غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

140

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

آن سده سنيه را بصلات و انعامات بنواخت و چون ميرزا كيچيك و امراء ايلغار خبر قرب وصول موكب نصرت شعار شنودند از كوه خروس ييلاقى پائين خراميده در عقب ميرزا يادگار محمد روان شدند و خاقان منصور از درآمدن ميرزا يادگار محمد بولايت اسفراين وقوف يافته عزم توجه بميدان رزم جزم فرموده و بر النك‌رادگان عبور كرده از جلگاه جنوشان و يلغريغاج بشعب كوهى كه در ميان جنوشان و اسفراين حايلست درآمد و ميرزا كيچيك و امراء ايلغار در آنمنزل باردوى نصرت آثار رسيدند و خبر رسيدن ميرزا يادگار محمد و سپاه آذربايجان رسانيدند خاقان منصور چون از حال دشمنان مقهور خبر يافت سيد مراد اوغلاقچى و مير على مير آخور و شيخيم ايل اوغلى را با هزار سوار جرار برسم منغلاى از پيش روان ساخت و آن شب به تهيه اسباب پيكار و استمالت بمبارزان خنجرگذار پرداخت و امراء ايلغار با امير على جلاير دوچار خورده آغاز كارزار كردند و امير على غالب گشته امير سيد مراد بقتل رسيد و ديگران روى باردوى همايون آوردند ذكر محاربه خاقان منصور مؤيد در منزل چناران با ميرزا يادگار محمد صباح روز ديگر كه خسرو فيروزه اورنك بعزم حرب و جنك لواى بيضا در فضاى سپهر خضرا برافراخت و از شعاع تيغ عالم اقطاع مواكب كواكب را انهزام داده صيت فتح و فيروزى در بسيط غبرا منتشر ساخت خاقان منصور مظفرلوا ابو الغازى سلطان ميرزا بعزم ترتيب امور مصاف و رزم سالكان مسالك خلاف بدن بىبديل را بجوشن حمايت عنايت الهى بپوشيد و بارگير تأييد نامتناهى سوار گشته در تعبيهء سپاه ظفر عطيه لوازم اهتمام بتقديم رسانيد سردارى ميمنه را بيمن جلادت امير مبارز الدين ولى بيك مفوض داشت و رياست ميسره را بسرپنجهء شهامت ميرزا كيچيك و امير عبد الخالق باز گذاشت ؟ ؟ ؟ شيخ حسن تيمور و امير مغول و امير شيخ ابو سعيد خان در ميان رابهر اولى مقرر نمود و بنفس نفيس همايون در قلب لشگر فيروزى اثر مقام و آرام فرمود سپاهى آراسته شد كه بهرام تيز چنك بر اوج سما از بيم پيكان خون‌افشان ايشان سپر زرين آفتاب بر سر كشيد و نهنك بىدرنك دريا از خوف سنان جان‌ستان ايشان جوشن‌پوش گرديد نظم خديو جهان‌گير دشمن‌شكن * سپاهى بياراست پولاد تن همه تند خوى و همه تيز چنك * بصحرا چو شير و به دريا نهنك گرفته به كف خنجر خون‌فشان * ربوده به نيزه سرسركشان و از آنجانب ابو المظفر ميرزا يادگار محمد شبديز عزم بمهميز پهلوانى تيز كرده بميدان ستيز خراميد و روى بتعبيهء لشگر آورده خود در قول منزل گزيد امير على جلاير را در برانغار جاى داده و امير احمد على فارسى برلاس و امير سلطان حسن ارهنگى را بجوانغار فرستاد ايوب و شيخى جلاير و محمد كوكلتاش را هراول ساخت و بكثرت عدد و عدو مغرور بوده رايت نخوت برافراخت و الحق سپاه عالم‌سوز شاه‌زاده در آن روز بكثرت از اوراق اشجار زياده بودند و به قوت از رستم و اسفنديار